بنى اسرائيل پس از موسى گناه مىكردند ، و دين خدا را تغيير دادند ، و از امر پروردگارشان سرپيچى كردند ، و در بين آنان پيامبرى بود كه آنها را امر و نهى مىكرد و آنها اطاعت نمىكردند روايت شده است كه آن ارمياى پيامبر بود « 1 » . پس خداوند جالوت را كه از قبط « 2 » بود بر آنها مسلّط گردانيد ، و او آنها را اذيّت كرد و مردانشان را كشت و از شهر و ديارشان بيرون راند ، و اموالشان را گرفت ، و زنهاشان را به بردگى و كنيزى گرفت ، پس آمدند و به پيامبرشان پناه آوردند و گفتند : از خدا بخواه تا براى ما پادشاهى بفرستد . وقتى گفت خداوند طالوت را براى شما به عنوان پادشاه فرستاده انكار كردند و گفتند : او از اولاد بنيامين است و از بيت نبوّت نيست و از بيت ملك هم نيست ، پس جائز نيست كه او بر ما سلطنت داشته باشد ، زيرا ما از خانوادهء نبوّت و پادشاهى هستيم .
وَ لَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ
و او وسعت در مال نيست و شرط سلطنت وسعت در مال است تا اين كه براى او ممكن باشد قيام به لوازم سلطنت ، و اين نيز كنايه از يك راه ديگر است زيرا گفتند كه ما چون مال دنيا بسيار داريم مستحقّ پادشاهى هستيم نه طالوت كه مال ندارد .
قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ
گفت : خدا او را بر شما برگزيد ، البتّه اين يك جواب اجمالى است يعنى به پادشاهى رسيدن با مقياس و تدبير شما نيست ، بلكه آن فضل و كرم است از خدا به هر كس كه بخواهد مىدهد .
و امّا جواب تفصيلى اين است كه پادشاه شايسته است جثّهء بزرگى داشته باشد كه مردم از او بترسند ، و علم زيادى داشته باشد كه به عاقبت
هامش
( 1 ) برهان : ج 1 ، ص 235 .
( 2 ) قبط يا قبطى : مقابل سبطى تيره ديگرى از نژاد سامى بود كه عموما در مصر ساكن بودند . فلسطينيان برخى از نژاد عرب و برخى قبطى بودند .