تعالى با بندگان .
بدان كه انسان مادام كه با توبه و بيعت خاصّ ولوى و قبول دعوت باطنى و پذيرش ولايت وارد ولايت نشود ( پيوند ولايت نخورد ) ، در ذات و افعالش مانند بادام و گردو و پستهاى است كه خالى از مغز است و قابل اعتنا نيست ، و نزد خدا قربى ندارد ، اگر چه در عبادت خدا بكوشد و با شبزندهدارى و روزه بودن روزها در تمام طول عمر نفس خود را به كوشش و رياضت وادارد خداوند او را به رو در آتش مىاندازد .
و آنگاه كه با قبول ولايت و قبول دعوت باطنى صاحب مغز شد ، در هر حال متذكّر به ذكر خدا مىشود و در آفرينش خود تفكّر مىكند ، و او در چيزهاى فانى از زمين و زمينى و آسمان و آسمانى به تفكّر مىپردازد و چون نظر كند ، نظرش عبرت مىشود ، و چون تكلّم كند كلامش حكمت مىگردد ، و چون ساكت شود سكوتش فكر مىشود و آن بهاندازهء مرتبه ايمان است .
مثلا نظر به درد و رنجهاى دنيا مىاندازد و عبرت مىگيرد ، و منتقل به رنجهاى آخرت و شدّت آن مىشود و به خدا پناه مىبرد و از گناهانى كه كرده است بر حسب زبان حال توبه مىكند ، اگر چه با زبان قال چيزى نگويد .
سپس به مغز و لطيفهء ايمانيش مىنگرد كه آن مرتبهء نازلهء ولىّ امرش مىباشد ، و از او كمك مىطلبد و براى گناهانش استغفار مىكند گناهانى كه از نسبت دادن صفات به خودش حاصل شده است و از خدا مىخواهد بديها و زشتيهايش را زائل كند همان بديهايى كه از نسبت دادن صفات به خودش حاصل شده است .
سپس از خدا درخواست مىكند كه او را بميراند و جميع فعليّتهايش را از او بگيرد به نحوى كه هيچ نسبت فعلى به ذاتش باقى نماند ، و حتّى نسبت ذات ، به ذات خودش نيز باقى نماند تا نسبت به
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 491
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٩١