ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً
: « باء » در « به » ظرف است ، يا سبب ، يا اتصال . معنى آن اين است كه براى خدا شريك قرار دادند شريكى كه به سبب آن از جهت شريك بودنش برهان و دليلى كه دلالت بر شرك به خدا در طاعت داشته باشد نازل نشده ، و همچنين دليلى كه دلالت بر جواز توجّه و نظر به شريك نمايد وجود نداشته است .
تحقيق شرك آوردن به خدا به سبب اذن و برهان او
بدان كه انسان غير از معصومين عليه السّلام از اوان كودكى تا اوايل سن تميز و بلوغ از نظر حال و اعتقاد كافر محض است . و آنگاه كه بالغ مىشود اگر توفيق او را كمك كند و به اطاعت از نبىّ وقتش جذب شده و اعتقاد به توحيد پيدا كند ، در اين صورت از نظر اعتقاد مسلمان و موحّد مىشود ، ولى از نظر حال كافر است ، زيرا او در اين حالت در دار كثرت و مقام نفس است كه جز كثرتها چيزى نمىبيند ، و در فاعلها يك فاعل وحدانى را متذكّر نمىشود ، بلكه اصولا معتقد به فاعل وحدانى نيست .
پس اگر توفيق او را يارى كرد و از دار كثرت به سراى وحدت رسيد - كه همان دار قلب و ايمان است - جذب شد ؛ در اين صورت اگر با بيعت خاصّ ولوى بيعت نمود ، و ايمان داخل قلبش گرديد ، و از دار حرب كه همان دار نفس و دار كفر است به شهر قلب كه شهر امنوامان و ايمان است هجرت نمود ، چه بسا در اين هنگام از كفر قالى خارج شده و به شرك حالى ، سپس شهودى و سپس عيانى مىرسد ، تا جايى كه از دار شرك خارج شده و به دار توحيد وارد مىشود . به نحوى كه در وجود جز خدا چيزى نمىبيند ، و معنى « لا حول و لا قوّة الّا باللّه » را ، و سپس معنى « لا إله الّا اللّه » را تحصيل مىكند . در اينجاست كه از شرك خارج شده و موحّد مىشود . پس انسان مادام كه در دار كفر و شرك است از شرك آوردن به خدا در وجود و طاعت خارج نمىشود ، زيرا اگر او انسانى را