پس عبد اللّه بن جبير را با پنجاه تيرانداز بر در شعب ( دره ) گذاشت ، چون مىترسيد كه دشمنان از آن در ، كمين بگيرند ، پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به عبد اللّه و يارانش فرمود : اگر ديديد ما دشمن را شكست داديم و آنها را تا مكّه هم برديم و داخل نموديم شما از اينجا تكان نخوريد ، و اگر ديديد كه آنها ما را شكست دادند و ما را تا داخل مدينه آوردند باز هم تكان نخوريد و در مراكز خود بايستيد .
ابو سفيان نيز خالد بن وليد را با دويست سواره كمين قرار داد و گفت : هرگاه ديديد كه ما به هم آميختيم از همين جا بر آنها خارج شويد تا پشت سر آنها قرار بگيريد . . . تا آخر روايت . « 1 »
[ سوره آلعمران ( 3 ) : آيه 122 ]
إِذْ هَمَّتْ طائِفَتانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلا وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ( 122 )
ترجمه :
( 3 / 122 )
آنگاه كه دو طائفه از شما ( بددل و ترسو ) در انديشهء گريز از نبرد بودند . خدا يار آنها بود آنان را دلدارى داد ، هميشه بايد اهل ايمان به خدا توكّل كنند تا دلير و نيرومند باشند .
تفسير :
إِذْ هَمَّتْ
: بدل از
إِذْ غَدَوْتَ
است يا ظرف
سَمِيعٌ
و
عَلِيمٌ
است .
طائِفَتانِ مِنْكُمْ
: آن طايفه بنو سلمة از خزرج و بنو حارثه از اوس بودند ، و آن دو ، دو طرف و دو جناح لشگر بودند .
بعضى گفتهاند : آنها طايفهاى از انصار و طايفهاى از مهاجرين بودند و سبب سستى و ترس آنها اين بود كه عبد اللّه بن ابى بن سلول آنها را در روز احد به بازگشت به مدينه دعوت مىكرد ، و از ملاقات با مشركين
هامش
( 1 ) برهان : ج 1 ، ص 310 .