تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
و خارج از مملكتشان شدند و آن به حسب تكليف الهى و امر و نهى شرعى بود لذا از آنان با مضارع خبر داده كه دلالت بر استمرار مىكند ، و مسبوق به لفظ « كان » است كه دلالت مىكند بر اينكه امر به معروف و نهى از منكر ، شأن و شغلشان از قديم بوده است . و آن دو را بر ايمان مقدّم داشت چون حدوث ايمان مذكور بعد از امر به معروف و نهى از منكر بوده است ، يا از اين جهت است كه امر به معروف و نهى از منكر دلالت بر ايمان مىكند ، بدين ترتيب كه امر به معروف و نهى از منكر فطرى ، بر ايمان فطرى ؛ و تكليفى بر ايمان تكليفى دلالت مىكند .
وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ
: و چون ايمان به خدا درجاتى دارد ، و مؤمن سالك الى اللّه هر روز درجه‌اى از ايمان دارد غير از درجه‌اى كه در روز گذشته داشت ، لذا ايمان را مضارع آورد كه دلالت بر تجدّد مىكند . اينكه گفته‌اند ايمان ( تؤمنون باللّه ) حقّا بايد مقدم بر « امر به معروف و نهى از منكر » آورده شود بدان جهت است كه مقصود از ذكر ايمان اين است كه دلالت كند بر اينكه مسلمانان به علّت ايمان به خدا و تصديق به او و اظهار دين اوست كه مأمور به امر به معروف و نهى از منكر شده‌اند . امّا اين سخن درست نيست زيرا از تقديم ايمان نيز همين معنى استفاده مىشود ، بلكه مقتضاى ترتيب ذكرى بر اين دلالت دارد كه آنها به خدا ايمان آورده‌اند زيرا كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند ، چنان كه آن را بيان كرديم مخصوصا با ملاحظهء آنچه كه از ائمّه ( ع ) وارد شده است كه « واو » در قرآن مفيد ترتيب است با اينكه اغلب چنين است كه ترتيب ذكرى ، ناشى از ترتيب معنوى است . از امام صادق ( ع ) « 1 » است كه وقتى در حضور حضرت
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ
خوانده شد چنين فرمود :
هامش
( 1 ) برهان : ج 1 ، ص 308 .