بر حسب اختلاف مراتب يك شخص مختلف مىشود ، زيرا حقّ تقوى نسبت به صاحبان نفس امّاره ، و نسبت به كسى كه هنوز در دينى داخل نشده و با نبىّ يا جانشين او به بيعت عامّ بيعت نكرده است ، اين است كه در عملش احتياط كند ، و كسى را جويد كه دينش را از او گيرد و هر چه را كه با اين طلب او منافات دارد ترك كند .
و حقّ تقوى نسبت به كسى كه داخل در دينى باشد اين است كه بر آنچه امر شده فرمان برد ، و آنچه را كه از آن نهى شده ترك نمايد . و كسى كه او را بر حقيقت دين و روح اعمالش رهنمون باشد ، و چيزى را كه منافى اين طلب است رها سازد .
و حقّ تقوى نسبت به كسى كه داخل ايمان شده است و بذر ايمان در قلبش داخل شده اين است كه آنچه را كه به آن مأمور شده ، امتثال و از آنچه كه نسبت به آن نهى شده است بر حسب ايمانى كه دارد خوددارى ورزد .
و مراتب تقوى براى كسى كه داخل در ايمان است بر حسب مراتب مؤمنين و درجات آنان بسيار است چنان كه به طور مفصّل گذشت . و همچنين است حال تقوى به حسب مراتب شخص واحد از بشريّت تا فنايش ، كه حقّ تقوى بر حسب بشريّت غير از تقوى است بر حسب صدر و قلب و روح و . . . « 1 » ( كه سير تكاملى و عروجى درون است ) بنابراين آيه امر بر جميع است به آوردن حقّ تقوى و معنى آن با قول خداى تعالى
فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ
موافق است ، زيرا حقّ تقوى از هر كس به مقدار توانائى اوست ، زيرا خداوند هيچ نفسى را مگر به مقدار توانائى او ، تكليف نمىكند .
هامش
( 1 ) اين مراتب را كه اطوار دل گويند ، 7 مرتبه دارد كه عبارتست از صدر ، قلب ، شغاف ، فؤاد ، حبّة القلب ، سويدا و مهجة القلب ( به فرهنگ مصطلحات عرفا مراجعه شود ) .