است و احتياج به امر ندارد . 2 - آن را با اسميّه بودن جمله تأكيد نمود ، 3 - آن را حقّ اللّه حساب كرد كه بر گردن مردم قرار داده شده است ، و مانند ساير حقوقى كه به خلق بر مىگردد نيست . 4 - حقّ را در خداى تعالى منحصر نمود بدون آنكه غير خدا در آن شركت داشته باشد .
مَنِ اسْتَطاعَ
: اين جمله بدل از « النّاس » است ، و اين بدل آوردن تأكيد ديگرى براى حكم است از آن جهت كه تخصيص بعد از تعميم ، و توضيح بعد از اجمال است ، پس گويا كه مطلب را تكرار نموده ، و فرموده است : براى خدا ، حجّ خانهء خدا بر عهدهء مردم است ، و براى خدا ، به عهدهء كسى است كه مستطيع باشد .
إِلَيْهِ سَبِيلًا
: يعنى مستطيع كسى است كه بتواند راه حجّ را برود ، آيا استطاعت بدنى كافى است يا بايد استطاعت با بدن و مال باشد ؟ يا استطاعت به كسب است ؟ يعنى كسب او طورى باشد كه نفقهء خود و كسى را كه نفقهاش بر او واجب است در مدّت رفت و برگشت داشته باشد . براى تحقيق اين مطلب به كتابهاى فقهى مراجعه شود .
وَ مَنْ كَفَرَ
: يعنى هر كس به حجّ يا به خدا در مورد ترك حجّ يا به احكام خدا در ترك حجّ كفر بورزد بداند كه خداوند از جهانيان بىنياز است . و ترك حجّ را كفر ناميدن تأكيد ديگرى براى وجوب حجّ است ، پس گويا كه فرموده است : ترك حجّ در حدّ كفر و شرك به خداست ، پس همانطور كه خداوند شرك به او را نمىبخشد تارك حجّ را نيز نمىبخشد ، و پايينتر از آن را مىبخشد ، پس كسى كه تارك حجّ باشد نبايد مورد اعتنا قرار گيرد .
فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ
: يعنى خداوند بىنياز از تارك حجّ است ، و ذكر بىنيازى در امثال اينجاها دلالت بر ذلّت و خوارى مىكند ، و فرمود خداوند بىنياز از جهانيان است ، به جاى اينكه بفرمايد خداوند از تارك حجّ بىنياز است فرمود از جهانيان بىنياز است و اين تعبير مبالغه