تفسير :
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفَّارٌ
: آنانى كه در حالى كه كافرند بميرند ، تقييد به اين قيد براى اين است كه كافر ممكن است بر اسلام بميرد . پس بغض و كينه كافر را به دل گرفتن در حال كفر و حياتش از جهت ذات كافر جائز نيست ، و نيز لعن او پس از مرگش جائز نيست ، مگر براى كسى كه حال او را در حال حياتش بداند ، و بداند كه او بر كفر مىميرد ، يا از شخص صادق و راستگو كه بر حال او آگاه است بشنود كه شخص كافر بر كفر مرده است ، يا بر كفر مىميرد . جهت اشاره به همين مطلب مولوى ( ره ) گفته است :
هيچ كافر را به خوارى منگريد * كه مسلمان مردنش باشد اميد
چه خبر دارى ز ختم عمر او * تا بگردانى از او يكباره رو
و ليكن آن كفّار ، اگر بر كفر بميرند
فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِمْ مِلْءُ الْأَرْضِ ذَهَباً
از آنها برابر همهء زمين طلا در مقابل رهائى از عذاب قبول نمىشود .
لفظ « ذهبا » تميز است كه محوّل از فاعل يا منصوب به نزع خافض است . يعنى « من ذهب » بوده است .
وَ لَوِ افْتَدى بِهِ
: يعنى اگر خودش را فديه كند اگر چه در فديه دادن مبالغه كند و به حدّ اعلا برساند ، چون باب افتعال هرگاه مفيد مطاوعه نباشد بر مبالغه دلالت مىكند . بنابراين در توجيه آوردن اين لفظ در اينجا احتياج به تكلّف نيست ، زيرا ما بعد لفظ « لو » در چنين موارد مخفىترين افراد مورد شرط مىباشد .
أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ
: در اينجا در خبر موصول لفظ « فاء » آورد ( فلن تقبل ) ، تا لازم بودن جزاء براى شرط را تأكيد نمايد ، ولى در جملهء