تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
وقتى كه صبح شد خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند ، در حالى كه امير المؤمنين ، فاطمه و حسن و حسين ( ع ) با حضرت بودند . نصارى گفتند ، اينان چه كسانى هستند ؟ جواب داده شد : اين پسر عمو و وصىّ و داماد پيامبر علىّ بن ابى طالب است ، و آن دخترش فاطمه ( ع ) و آن دو فرزندانش حسن و حسين مىباشند . آنها متفرق شدند و به رسول خدا گفتند ما تو را راضى مىكنيم و ما را از مباهله ( نفرين گوئى به هم ) معاف دار ، رسول خدا نيز با آنها به جزيه مصالحه نمود و رفتند « 1 » . در كشّاف روايت شده كه پيامبر وقتى آنها را به مباهله فراخواند گفتند بر مىگرديم و فكر مىكنيم ، وقتى كه رفتند و تنها شدند ، به « عاقب » كه خردمند آنها بود گفتند : اى بنده مسيح چه مىبينى ؟ گفت : اى گروه نصارى به خدا قسم كه شما خود دانستيد كه محمّد نبىّ مرسل است و او از جانب صاحب امر شما با فاصله آمده است ، به خدا قسم هرگز هيچ قومى با پيامبرى مباهله نكرد مگر اينكه بزرگشان هلاك و كوچكشان از بين رفت و توليد مثل نكرد ، اگر مباهله كنيد ما هلاك مىشويم ، اگر حتما مىخواهيد در دين خود باقى بمانيد ، با اين مرد خداحافظى كرده به شهرهايتان برگرديد . لذا خدمت رسول خدا آمدند در حالى كه صبح شده بود ، و پيامبر حسين را به بغل و دست حسن را گرفته بود ، فاطمه پشت سر پيامبر و على پشت سر فاطمه راه مىرفتند ، و پيامبر مىگفت : من هر وقت دعا كردم شما آمين بگوئيد . پس اسقف نجران گفت : اى گروه نصارى من صورتهايى مىبينم كه اگر از خدا درخواست كنند كه كوه را از جايش بكند ، خواهد كند ، پس
هامش
( 1 ) صافى : ج 1 / ص 318