آن عزيزان اهل بيت و اصحاب پيامبر مىباشند .
و خلافى بين دو فرقه ( سنى و شيعه ) نيست كه پيامبر جز حسن ( ع ) و حسين ( ع ) و فاطمه ( ع ) و على ( ع ) كسى را براى مباهله نياورد .
از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه كه نصاراى نجران وقتى خدمت رسول خدا آمدند بزرگشان كه « اهتم و عاقب و سيّد » نام داشتند با آنها بودند ، و آنان به نماز مسلمانان حاضر شدند و در آنجا به نواختن ناقوس مشغول شدند ، مسلمانان نماز خواندند ، اصحاب پيامبر گفتند :
يا رسول اللّه در مسجد تو ناقوس مىزنند ، فرمود آنان را به حال خود واگذاريد ، وقتى فارغ شدند نزديك رسول خدا ، آمدند و گفتند : ما را به چه چيز فرامىخوانى ؟ پيامبر فرمود : به شهادت لا إله الّا اللّه و اينكه من رسول خدا هستم ، و اينكه عيسى بندهاى است مخلوق كه مىخورد و مىآشاميد و حرف مىزد . گفتند : پدرش كيست ، به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه به آنان بگو : در مورد آدم ( ع ) چه مىگوئيد ؟ آيا او بندهء مخلوق نبود كه مىخورد و مىآشاميد و سخن مىگفت و نكاح مىكرد ؟ پيامبر نيز از آنها همين را پرسيد . آنان جواب دادند : بلى ، پيامبر فرمود : پس پدر آدم چه كسى بود ؟ مبهوت ماندند و خداوند اين آيه را نازل فرمود كه
إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ . . .
تا آنجا كه فرمود :
فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ
.
پس رسول خدا فرمود : با من به مباهله برآييد اگر من راستگو بودم لعنت بر شما نازل مىشود و اگر من دروغگو بودم كه بر من نازل مىشود ، گفتند : انصاف كردى . پس وعدهء مباهله را گذاشتند ، وقتى به خانههايشان برگشتند رؤساى نصارى گفتند : اگر به همراهى امّتش با ما مباهله كرد كه ما مباهله مىكنيم كه در اين صورت او پيامبر نيست ، و اگر با اهل بيت مخصوصش به مباهله آمد كه مباهله نمىكنيم ، زيرا كسى تا راستگو نباشد با اهل بيت خود به مباهله نمىآيد .