عدم اجتماع ميم با حرف ندا دليل قول اوّل است .
مالِكَ الْمُلْكِ
صفت « اللّهم » است ، يا منادى است كه حرف ندا حذف شده است ، و آوردن آن قبل از حكم ، از باب براعت « 1 » است ، و براى اين است كه مشعر به علّت حكم است ، و مراد به ملك ، عالم ملك است كه در مقابل ملكوت قرار مىگيرد . و به عالم طبيعت عالم ملك مىگويند ، چون در آن جز حيثيّت مملوكيّت نيست ، به خلاف ملكوت و جبروت كه در آن دو حيثيّت مالكيّت ظاهرتر از حيثيّت مملوكيّت است و « ملك » با فتحه و كسره و ضمّه ميم و با دو فتحه ميم و لام ، و با دو ضمّه ميم و لام عبارت از چيزى است كه مالك آن قدرت تصرّف در آن را داشته باشد . يا مقصود از آن مطلق عالم امكان است از ملك و ملكوت و جبروت ، يا مقصود ، مراتب عالم صغير و كبير به طور مطلق مىباشد تا ملك قلوب و دولت رسالت و نبوّت و جانشينى آن را شامل شود .
تُؤْتِي الْمُلْكَ
حال است يا مستأنف و جواب سؤال مقدّر ، يا مستأنف است براى مدح ، و مقصود از ملك دوّم يا عينا مانند اول است چنان كه آن از تكرار اسم معرفه معلوم مىگردد يا مقصود بعضى از معانى اوّل است .
مَنْ تَشاءُ
به هر كس كه بخواهى مىدهى بدون مانع و عجز .
وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ
عزيز كردن خدا و عزّت در اينجا در مقابل ذلّت و خوارى است و مراد در اينجا يا عزّت ملك است كه تأكيد همان مفهوم اوّلى
تُؤْتِي الْمُلْكَ
مىشود ، يا غير از عزّتى است كه لازمهء ملك است كه در اين صورت اين جمله تأسيسيّه است ( جمله با آن آغاز مىشود ) .
وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ
يعنى به دست توست نه به دست غير تو ،
هامش
( 1 ) براعت استهلال : آوردن عبارتى است در اوّل مطلب كه نشاندهنده موضوع مورد نظر است .