كه افساد مىكنند و يا قصد افساد دارند ، و خواه گمان كنند كه اصلاحكننده هستند ، نه افساد ، چنان كه سخن چنان گفتند ، و بيان داشتند : ما فقط اصلاحكننده هستيم .
وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ
تأويل به چيزى مىكنند كه موافق آرائشان باشد .
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ
جمله حاليّه است بنابراين كه دخول « واو » بر مضارع منفى به سبب « ما » جائز باشد ، يا اينكه جمله عطف شده است ؛ و لغت تأويل در اينجا يا به معنى چيزى است كه به آن تأويل شده است ، يا به معنى مصدر لغت است ، يعنى آنچه كه تأويل آن در نفس الامر است و كسى
إِلَّا اللَّهُ
به جز خدا نمىداند .
بدان كه تأويل شىء به معنى بازگرداندن آن شىء است و اين معنى صدق نمىكند مگر اينكه به آنجايى كه از آنجا شروع شده بازگردانده شود ؛ و چون مبدأ كلمات تكوينى الهى و تدوينى ، مقام ظهور خداى تعالى است كه همان مقام مشيّت است لذا تأويل آن را به نحو اطلاق كسى جز خدا نمىداند .
وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
يعنى كسانى كه رسوخ تامّ در علم را دارند و آنها كسانى هستند كه به مقام مشيّت رسيده و از مقام امكان بالاتر رفتهاند ، و آنان محمّد و اوصياى دوازدهگانه او هستند نه غير آنها ، چنان كه به ما رسيده است ، و امّا غير آنان از انبيا و اوليا چون از مقام امكان بالاتر نرفتهاند ، تأويل تامّ آن را نمىدانند بلكه به قدر مقام و شأنشان تأويل مىدانند .
و چون كلمات از جهتى از مقام غيب ناشى مىشود و صحيح است كه گفته شود : تأويل تامّ را جز خدا كسى نمىداند « 1 » .
و امّا راسخون در علم ، نيز آن را نمىدانند امّا
يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ
از
هامش
( 1 ) به تفسير آية الكرسى مراجعه شود كه در همين زمينه مطالبى بيان شده است .