حال نطفه در صلب مرد است ، و پس از دخول در ولايت به سبب بيعت خاصّ ، حال او حال نطفهاى مىشود كه در رحم مستقرّ شده است ، و سعادت و شقاوت ظاهر نمىشود مگر بعد از دخول در ولايت ، و لذا على ( ع ) قسيم جنّت و نار مىشود « 1 » ، و كسى كه در ولايت داخل نشود از دنيا خارج نمىشود مگر بعد از آنكه ولايت به او عرضه مىشود ، و على ( ع ) نزد او ظاهر مىگردد تا اينكه يا بپذيرد و يا انكار كند ، آن وقت يا سعيد است يا شقّى .
از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه فرمود : خداوند هرگاه بخواهد مخلوقى را خلق كند همهء صورتهائى را كه بين آن مخلوق تا آدم وجود داشته است جمع مىكند سپس بر طبق يكى از صورتها نقش مىآفريند تا اينكه يكى نگويد اين مخلوق شباهت به من ندارد و به هيچ يك از پدرانم نيز شبيه نيست « 2 » .
در حديث ديگرى است : انسان و تصويرش در رحم آفريده مىشوند ، سپس خداوند دو ملائكه خلّاق را مىفرستد تا در رحمها هر چه را كه خدا مىخواهد پديد آرند ، آنان از راه دهان زن وارد رحم مىشوند تا به رحم مىرسند ، سپس در آن نطفه كه روح قديم قرار دارد و از صلب مردان و زنان گذر كرده است ، روح حيات و بقا مىدمند و به اذن خدا براى جنين گوش و چشم باز مىكنند و جوارح و اعضا و جميع آنچه كه در شكم هر انسان قرار دارد ، درست مىكنند ، سپس خداوند به دو ملائكه وحى مىكند ، بر او قضا و قدر مرا بنويسيد امر مرا دربارهء او اجرا كنيد و در آنچه مىنويسيد بداء « 3 » را شرط كنيد .
هامش
( 1 ) صافى : ج 1 / ص 293
( 2 ) صافى : ج 1 / ص 293
( 3 ) بداء ، ظهور امرى يا رأيى است بعد از خفاى آن . مبناى بحث آن چنين است كه آيا بداء دربارهء خداى تعالى جائز است يا نه ، به اين معنى كه ممكن است خداى تعالى امرى را مقرّر گرداند و بعدا انصراف حاصل كند .