را كه در خودش و عالم صغيرش نهاده شده درك مىكند ، و حيلههاى شيطان را در گمراه كردن و لطافت ملك را نيز در تصرّفش در مىيابد ، آنوقت مىتواند حيلههاى شيطان را دفع كرده تصرّف ملك را تقويت نمايد .
وقتى در اين راه كوشش و استقامت به خرج داد و از تصرّف شيطان نجات يافت ، مىتواند دقايق صنع در عالم كبير را درك كند ، و غاياتى را كه مترتّب بر مصنوعات الهى است درك نمايد ، و به مقدار قدرتش مىتواند در آنها تصرّف نمايد چه كم و چه زياد . و ادراك دقايق در عالم صغير و قدرت در آن عالم ، عبارت از نبوّت و جانشينى آن است . اين دريافت همراه با ادراك و قدرت در عالم كبير عبارت از رسالت و جانشينى آن است ، و اساس اين امر همانطور كه دانستى ولايت است .
پس جائز است تفسير حكمت به هر يك از ولايت و نبوّت و رسالت ، و به معرفت و شناخت امام و اطاعت از او ، و به شناخت امام و اجتناب از گناهان كبيره ، و به كتاب قرآن ، و به ثبات در اوّل هر امرى و وقوف در عواقب آن امر . و به هدايت خلق به سوى خدا ، و به معرفت امام و فقه در دين .
حكمت سبب آبادانى خانهها است ، پس هيچ خانهاى نيست كه در آن چيزى از حكمت نباشد مگر اينكه آن خانه خراب باشد .
گاهى حكمت تفسير به تشبّه به خدا از حيث علم و عمل شده است ، و حكمت غايت آفرينش انسان بلكه غايت عالم امكان است ، لذا خداوند فرمود :
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
و به كسى كه حكمت داده شود خير بسيار داده شده است
وَ ما يَذَّكَّرُ
حكمت يا خير كثير را كه لازمهء حكمت است به ياد نمىآورند ،
إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ
مگر خردمندان . بدان كه انسان با تمام عبادتها و فزونى اطاعتها تا وقتى كه قلبش به ولايت گره نخورده مانند درخت گردو و پستهاى است كه گردو