امور نمىكنند ، و به اين مصالح و مفاسد نظر نمىاندازند ، و از آن مفاسد دور نمىشوند و به اين مصالح رغبت نمىكنند ؟ خداوند فرمود : نظر در نكات و دقايق اين امور و عمل به مقتضاى آنها ، از دو جنبهء حكمت نظرى و عملى است ، و خداوند حكمت را به هر كس نمىدهد ، بلكه
مَنْ يَشاءُ
به آنكه خود خواهد مىبخشد . عبارت « من يشاء » ممكن است جملهء حاليه باشد ، يا خبر بعد از خبر كه مفيد همين معنى حال باشد .
حكمت چنان كه گذشت عبارت است از ادراك نكات آفرينش الهى و غاياتى كه مترتّب بر آن است و آن حكمت نظرى است ، و نيز حكمت عبارت است از قدرت داشتن بر ساختن ساختهاى كه مشتمل بر دقايق آفرينش و غايات آن باشد تا برسد به غايتى كه آن اشرف غايات است نسبت به مقام صانع كه آن حكمت عمليّه است . و حكمت به هر كدام از نظرى و عملى اطلاق مىشود ، چنان كه به مجموع هر دو نيز اطلاق مىشود .
و چون ادراك دقايقى كه در مصنوعات به وديعه نهاده شده است ، و عمل كردن به دقايقى كه براى آن مصنوعات متصوّر است مخصوص خداى تعالى است ، پس حكيم على الاطلاق خداى تعالى است . و ساير مردم به اندازه ادراك و توانائى بر ايجاد پديده ، از حكما هستند .
و آن حكمت يعنى ادراك دقايق مصنوع الهى و غاياتى كه بر آن مترتّب مىشود و قدرت بر ساخت مصنوعى كه مشتمل بر غاياتى باشد كه منتهى به اشرف غايات شود ممكن الحصول نيست مگر بعد از گشايش در دل به ولايت ، زيرا مادام كه در قلب به ولايت باز نشود چشم قلب باز نمىشود ، و مادام كه چشم قلب باز نشده ادراك ممكن نيست مگر با چشم خيال ، و خيال در ادراكاتش خطا مىكند و از غايات دنيوى تجاوز نمىكند .
وقتى كه در دل به ولايت باز شد انسان اوّلا دقايق و نكات آفرينش