غير مأذون باشد باز آن عمل ، ديگر طاعت نمىباشد بلكه معاوضه و تجارت است .
هرگاه سرشت ( شاكلهء ) انسان غير الهى باشد همه اعمال او غير الهى مىشود ، اعمّ از اينكه قصد امر اخروى كند يا غير اخروى ، يا اصلا چيزى غير از شاكلهء خودش قصد كند صرفا شاكلهاش محرّك و انگيزهء او بر عمل باشد ، باز اعمال او غير الهى مىباشد . و اگر شاكلهء او امر الهى باشد ، يا قرب خدا يا طلب رضايت او ، يا لذّت بردن از فرمان و فرمانبردارى او ، يا مرتبهء خويش را در حبّ خدا قرار دادن و طلب خدمت او كردن يا غير اينها از شئون الهى باشد ، و انگيزهء عمل هم همان امر الهى بوده و غير از آن قصد امر زائدى نكرده باشد و غايت عمل او شدّت يافتن شاكله باشد ، در اين صورت چون ذات همهء اينها مقتضى افزونى و پايدارى به امر خداى تعالى است ، لذا آن عمل ، طاعت و عبادت ، و خالص لوجه اللّه مىشود .
بنابراين ، معنى آيه اين است : مثل كسانى كه اموالشان را انفاق مىكنند براى حصول طلب رضايت خدا كه شاكلهء « 1 » آنهاست و همچنين انفاق آنها براى تثبيت نفسهايشان است كه آن هم شاكلهء آنان مىباشد و منزلت يافتن نفسهايشان در آن شاكله ، يعنى ، براى اقتضاى رضايت خداجوئى كه براى آنها حاصل شده است ، يا براى تحصيل طلب رضاى خدا كه همان موجب شدّت بخشيدن به شاكلهء آنها مىشود ، البتّه نه به قصدى اضافى بر اقتضاى شدّت خداجوئى ، بلكه با قصد سادهاى كه از خود آن اقتضا شدّت حاصل آيد ، همان انفاق حقيقى
هامش
( 1 ) شاكله به معنى صورت ، كناره - راه و روش يا نيّت ، طرف ، مذهب ، عقل و خرد . . .
مىباشد كه معنى راه و روش و نيّت و مذهب و عقل و خرد مناسب اينجاست و چون شاكله به همهء اين معانى مربوط است خود كلمهء « شاكله » در متن ذكر شد ( مترجم )