براى تقويم در نظر گرفت و بايد زمان حاضر را در نظر گرفت . و از اينجاست كه مرحوم علامه خروج مادر را بدون اشكال قرار داده است و ظاهرا نظر محقق سبزوارى هم كه گفتيم كه فقط مادر را خارج نموده است و لحاظ اقرباى پدرى و مادرى را معتبر دانسته است ، بايد به همين جهت باشد . البته ممكن است مادر دوباره ازدواج كرده باشد ولى متعارفاً اين طور نيست و علاوه سن مادر در زمان حاضر بيشتر است و مهر جوان و مسن فرق مىكند . و لذا مادر نبايد در نظر گرفته شود .
البته پس از توجه به كلام علامه معلوم مىشود كه اين توجيهى كه گفته شد اگر چه فى نفسه صحيح است ، ولى مقصود علامه اين نبوده است ؛ چرا كه ايشان وجه عدم ملاحظه ام را اين گونه مىگويد كه امّ نسب نيست تا اينكه ملاحظه بشود .
و ظاهرا نظر ايشان به اين مطلب است كه اگر گفته شود كه دو نفر با هم نسبت دارند معناى آن اين است كه در پدر يا مادر با هم شريك هستند و اما كلمه نسب نسبت به خود پدر يا مادر اطلاق نمىشود و لذا ام يا اب نسب نيستند و بعيد نيست كه در آيه
( وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً )
از اينكه مىگويد كه نسب بعداً درست مىشود استفاده شود كه با نفس ايجاد اولاد نسب درست نمىشود و بايد يك درجه پايينتر برود تا نسب درست بشود . شخص با پدر و مادر خود قدر مشترك ندارد ولى امثال اخوه و اخوات و بنى اعمام با هم قدر مشترك دارند .
خلاصه از اين تعبير ايشان كه فرمودهام نسب نيست ، معلوم مىشود در نسب بودن بقيه نمىخواهد اشكال كند .
البته اگر مقصود علامه اين باشد ظاهرا وجه استثناء ام از اين جهت كه نسب نيست تا داخل در لحاظ خصوصيت نسب باشد درست است ، ولى با توجه به اينكه « نسائها » و مانند آن از تعابير وارده در روايات شامل او مىشوند لذا با اين بيان اخراج آن به طور كلى وجهى نخواهد داشت مگر اينكه مسأله اعتبار زمان را با