تصريح كردهاند كه شرافت شامل نسب و غير نسب مىشود ، پس به چه مناسبت بگوييم شرافت منحصر به ناحيه پدر است . و ثالثا به حسب استعمالات و لغت مفهوم شرافت اعم است و از ناحيه پدر يا مادر هر دو حاصل مىشود مثل شرافت حسنين عليهم السلام بر ساير اولاد حضرت امير المؤمنين عليه السلام به جهت مادرشان حضرت فاطمه سلام الله عليها و مثل اطلاق عمر اشرف بر پسر امام سجاد در مقابل عمر بن على عليه السلام به جهت اينكه عمر اشرف هم به امير المؤمنين و هم به فاطمه سلام الله عليها انتساب دارد .
بله در باب انسان گاهى به اشخاصى مانند سادات اصطلاحاً شريف اطلاق مىشود ، منتها اين اصطلاحى مخصوص كتب انساب است . البته همانطور كه عرض كردم در كتب انساب نيز گاهى لفظ شرافت مطابق معناى لغوى اطلاق مىشود . به هر حال استعمالات فقهى مطابق همان معناى لغوى اعم است .
در مسأله تدليس به بنت مهيره و بنت امه ، احكامى مانند فسخ هست . از اين هم معلوم مىشود كه از جهت مادر نيز لحاظ مىشود . پس نتيجه اين شد كه نمىتوانيم بين كلمات توافق و صلح ايجاد كنيم و مدرك هم مدرك صحيحى نيست .
وجه استثناء مادر توسط علامه :
محقق كركى راجع به نقل قولى كه از « قواعد » علامه كرديم اشكال مىكند كه تفكيك بين مادر و بين اقرباى مادرى در اينكه در نظر گرفته نشوند وجهى ندارد . تا مثل علامه به طور بتى بگوييم معيار مادر نيست ولى اقرباى مادرى را با ترديد ذكر كنيم . و اگر اشكالى باشد بايد شامل همه ارحام غير پدرى بشود .
ولى اين اشكال قابل دفع است به اينكه شايد نظر علامه به مسأله مد نظر داشتن زمان باشد كه صاحب جواهر آن را مطرح كرده است ؛ چرا كه مهريهها در زمانهاى مختلف فرق مىكنند و لذا به طور حتم ديگر نبايد مهريه مادر را مماثل مهريه دخترش قرار داد چون ازدواج مادر در يك زمان ديگرى بوده است و آن را نبايد