تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب النكاح ( فارسى ) — صفحة 7134

مساهمون:

ص٧١٣٤

دليل قول به اختصاص به اقرباء پدر :

قائلين به اختصاص مىگويند كه با توجه به اينكه نسب از طرف پدر است
( نَسَباً وَ صِهْراً )
پس براى لحاظ خصوصيت نسب بايد حال اقرباى پدرى ملاحظه گردد . بعضى هم مىگويند با توجه به اينكه مفاخرت و تفاخر در قبائل از ناحيه پدر است و تقويم بر اساس همين مفاخرت‌ها است پس بايد اقرباء پدرى مورد نظر باشند . اشكال : اين كه نسب هم بايد لحاظ شود و بر فرض اينكه نسب از سوى پدر باشد و مادر نقشى در آن نداشته باشد ، آيا اين دليل مىشود كه « نسائها » ، « صداق نسائها » و « مهر مثلها » كه در روايات وارد شده‌اند ، راجع به جهت مادرى او و نساء و اقرباى مادرى او صدق نكند ؟ خصوصا اگر از ناحيه اقرباى پدرى امتيازى برايش نباشد ، به چه دليلى اقرباى مادرى او را مد نظر قرار ندهيم و خلاصه از اين تعبيرات وارده در روايات ، نسب استفاده نمىشود و اقرباى مادرى هم داخل مفهوم نسائها مىباشد و به شرايط يكسان و همسن و سالها نسائها گفته مىشود . و لذا حق با مشهور است كه بايد اقرباء پدرى و اقرباء مادرى هر دو مورد نظر باشند .

حمل قول مشهور بر قول به فرق توسط كاشف اللثام :

مرحوم كاشف اللثام خواسته است كه كلام مشهور را به نحوى مطابق با قول جماعت قائل به اختصاص به اقرباى پدر بداند و آن را چنين توجيه كرده است كه معمولًا در كلمات مشهور معيار بودن شرافت درج شده است كه معيار اين است كه يا هر دو شريف باشند و يا هيچ كدام شريف نباشند و با توجه به اينكه شرافت از ناحيه پدر است ، پس معلوم مىشود كه آنها هم معيار را اب و اقرباى اب مىدانند و گويا خود مرحوم كاشف اللثام نيز به همين قول تمايل دارد . اشكال : اين كلام ايشان خيلى عجيب است ؛ چرا كه اولا صريح كلمات مشهور عدم فرق بين اقرباء پدرى و اقرباء مادرى در اين جهت است و ثانيا بعضى از آنها