و حق هم همين است ؛ چرا كه مفهوم مماثلت چنين ضابطى را اقتضاء مىكند و اعم است از اين اوصافى كه ذكر شده است و اين امر حاكى از اين است كه ذكر آنها از باب مثال بوده است مثلا قبيله و خانواده در كلمات شيخ مفيد و سلار و محقق در نافع نيامده است و هكذا سن و سال در بعض كلمات ذكر نشده است ، با اينكه بلااشكال اينها در تقويم و قيمتگذارى و تعيين مهر دخالت دارد . به حسب ظاهر مفهوم اعم است و تمام اين خصوصيات دخيل است و صغروياً هم اگر كسى بعض اوصاف مثل انتساب از ناحيه مادر را منكر شود درست نيست . اين تقريباً روشن است و از اين ناحيه بحث معتنابهى نيست .
ب . اعتبار خصوصيات زوج :
اگر چه بسيارى از كتب ذكر نكردهاند ، ولى شيخ طوسى در « مبسوط » ، ابن براج در « مهذب » ، علامه در « قواعد » و « تحرير » و شايد در « معالم الدين » گفتهاند كه گاهى خصوصيات زوج هم موجب تفاوت مهر مىشود مثلًا اگر مردى شريف و داراى خصوصيات والاى اخلاقى و ديانتى باشد برخى زنان حاضر به ازدواج با كمترين مهريه با او هستند و كسر شأن هم براى ايشان نمىشود و لذا مهر المثل در اينجا كمتر مىشود ، در شعر هم هست كه « قليل شك يكفينى و لكن قليلك لا يقال له القليل » و گاهى هم برعكس است و نبايد مهر را كم بگيرند . محقق كركى هم اين مطلب را پذيرفته است و صاحب جواهر هم آن را « لا يخلو من وجه » خوانده است و به نظر مىرسد كه اين درست است .
ج . اعتبار اقرباى پدرى و مادرى يا خصوص پدرى
اقوال در مسأله : صريح شيخ در « خلاف » و همين طور ابن زهره در « غنية » دعواى اجماع بر عدم فرق بين اقارب پدرى و اقارب مادرى در اينجاست ، كما اينكه ظاهر شيخ در « مبسوط » هم همين است ؛ چرا كه تعبير به « عندنا » در مقابل عامه مىكند كه يك نحوه اجماعى عند الاماميه است . ابن حمزه نيز در وسيله