از آن پس گروه ديگرى از مورخان پديد آمدهاند كه در اختصار راه افراط پيمودهاند و تنها به ياد كردن نامهاى پادشاهان اكتفا كرده و از انساب و اخبار مربوط به آنها خوددارى نموده و حروف غبار [ 1 ] را بجاى اعداد روزگار سلطنت ايشان به كار بردهاند مانند روش ابن رشيق در ميزان العمل و ديگر بىمايگانى كه او را پيروى كردهاند . اين گروه را نه گفتارى قابل اهميت است و نه موضوعى را بثبوت رسانيده يا نقل كردهاند كه شايستهء ملاحظه باشد ، زيرا مطالب سودمند را از دست داده و شيوههاى معروف و عادات و رسوم مورخان را فرو گذاشتهاند .
و چون كتب اين جماعت را مطالعه كردم و حقيقت گذشته و اكنون را بيازمودم ، ديدهء قريحه را از خواب غفلت گشودم و چون مفلس بودم در بازار تصنيف به چانه زدن پرداختم و كتابى در تاريخ ساختم كه در آن از روى احوال نژادها و نسلهاى پى در پى پرده برداشتم و آن را از حيث اخبار و نظريات بابواب و فصولى تقسيم كردم و علل و موجبات آغاز تشكيل دولتها و تمدنها را در آن آشكار ساختم و آن را بر ذكر اخبار ملتهايى بنيان نهادم كه در قرون اخير بلاد مغرب [ 2 ] را آبادان ساخته و در سرتاسر نواحى و شهرهاى آن سكونت گزيدهاند ، و كليهء دولتهايى را كه تشكيل دادهاند خواه كوتاه و خواه پر دوام و پادشاهان و سرداران ايشان را كه پيش از آنان بسر ميبردهاند ياد كردهام و ملتهاى مزبور عبارت از عرب و بربراند ، زيرا ايشان دو نژاداند كه از دير باز بتوالى قرون در مغرب سكونت گزيدهاند ، چنان كه گويى در آن سرزمين جز آنان اقوام ديگرى نيستند و مردم مغرب هم بجز اين دو نژاد قوم ديگرى را نميشناسند ، و مقاصد تاريخ خود را بكمال تهذيب كردم و آن را در خور فهم دانشمندان و خواص گردانيدم و در ترتيب و فصل بندى آن
هامش
[ 1 - ) ] غبار ، بضم « غ » ، نام علاماتى است كه بر اعداد دلالت ميكنند . ( اقرب الموارد ) و منظور مؤلف افراط در اختصار است
[ 2 - ) ] در عهد ابن خلدون دنياى عرب در اصطلاح عامه و نويسندگان به دو بخش اساسى تقسيم ميشد : مغرب - مشرق .
كشورهايى را كه ميان مصر و اقيانوس امتداد داشتند « مغرب » ميناميدند و مصر و ديگر ممالك عربى پس از آن را « مشرق » ميخواندند . ساكنان مغرب را « مغاربه » و مردم مصر و شام و حجاز را « مشارقه » ميناميدند . اندلس هر چند از لحاظ وضع جغرافيايى از كشورهاى مغرب بشمار ميرفت ولى بطور كلى از آنها جدا بود .