مسعودى و واقدى موارد عيبجويى يافت مىشود ولى با همهء اين ، عموم مورخان اخبار ايشان را پذيرفته و شيوهها و آثار آنان را در تصنيف پيروى كردهاند .
و انتقاد كنندهء بينا ميتواند با مقياس هوش خويش سره بودن يا ناسره بودن آن منقولات را بسنجد ، چه تمدن و عمران [ 1 ] داراى طبايع خاصى است كه ميتوان اخبار را بدانها رجوع داد و روايات و اخبار را بر آنها عرضه كرد .
گذشته از اين بيشتر تواريخى كه از اين مؤلفان بر جاى مانده است بر حسب همين شيوه تنظيم شده و موضوع آنها تاريخ عمومى ملتها است و اين وضع را بايد به تسخير ممالك و پايتختهاى بسيار توسط دو دولت بزرگ صدر اسلام [ 2 ] كه در نخستين قرون پيدايش اسلام توسعه يافته بودند منسوب كرد .
اين سلسلهها قدرت تسخير كردن يا فرو گذاشتن را به آخرين حد خويش رسانيده بودند . گروهى از آنان هم بطور جامع و كامل دربارهء دولتها و ملتهاى پيش از اسلام سخن راندهاند مانند مسعودى و ديگر كسانى كه ويرا پيروى كردهاند .
دستهء ديگرى پس از ايشان از روش كلى و عمومى عدول كرده و بنواحى مخصوصى پرداختهاند ، هدفهاى دور و دراز يا مسائل كلى و عمومى را رها كرده و خصوصيات و نوادر و مطالبى را كه از دسترس آيندگان خارج بود مقيد كردهاند ، اخبار ناحيه و شهر خود را بكمال فراهم آورده و بتاريخ دولت و كشور خويش اكتفا كردهاند . چنان كه ابن حيان [ 3 ] نويسندهء تاريخ اندلس و دولت اموى آن سرزمين و ابن الرقيق مورخ افريقيه [ 4 ] و دولتى كه در قيروان بوده ، اين شيوه
هامش
[ 1 - ) ] كلمهء عمران را ابن خلدون در بيشتر ابواب و فصول اين كتاب بعنوان دانش مستقلى بنام « علم عمران » به كار برده است و خويش را واضع و مبتكر اين دانش ميشمرد . اين كلمه در اصطلاح او مرادف « تمدن » و « اجتماع » بمعنى اعم آنست و ما بجز در مواردى كه آن را بمعنى « آبادانى » به كار برده است كلمهء اجتماع يا تمدن را برگزيدهايم . رجوع به « فلسفه ابن خلدون الاجتماعية » تأليف دكتر طه حسين ، و « دراسات عن مقدمة ابن خلدون » تأليف ساطع الحصرى ، شود .
[ 2 - ) ] مقصود دو دولت بنى اميه و بنى عباس است . دو دولت مزبور در آن روزگار در نزد مسلمانان گويى دو دولت جهانى بودهاند و هنگامى كه تاريخ آنها را مىنوشتهاند چنان بوده است كه تاريخ جهان را مىنوشتهاند .
[ 3 - ) ] ابن ابى حيان و ابو حيان در چاپهاى مختلف غلط است . در ينى جامع نيز ابن حيان است
[ 4 - ) ] كلمهء افريقيه در تداول مورخان اسلامى بر موريتانى (Mauritanie) شرقى اطلاق ميشده كه هم اكنون بر شهرها و نواحى تونس و طرابلس و قسطنطين تطبيق ميگردد . ولى الجزيره و مراكش ، مغرب را تشكيل ميداده است ( حاشيهء دسلان ) .