پيش از ملت اسلام پنج هزار و پانصد سال است و از وهب بن منبه روايت شده است كه مدت دنيا پيش از اسلام پنجهزار و ششصد سال است ، يعنى مدت روزگار گذشته . و از كعب روايت كنند كه مدت دنيا شش هزار سال است .
و سهيلى گويد : و در حديث مزبور هيچ گواهى بر آنچه ياد كرده است وجود ندارد گذشته از اينكه خلاف آن روى داده است . بنابر اين گفتار پيامبر :
هرگز خدا از آن ناتوان . . . تا آخر ، اقتضا نميكند كه زياده بر نصف نفى شده باشد . و اما حديث : من با روز رستاخيز . . . تا آخر ، اشاره به نزديكى روز رستاخيز است و هم منظور اينست كه در فاصلهء بعثت او و روز رستاخيز جز وى پيامبرى نخواهد بود و شريعتى جز شريعت او پديد نخواهد آمد . آنگاه سهيلى از راه مدرك ديگرى به تعيين مدت ملت اسلام ميپردازد ، اگر در تحقيق آن توفيق يابد ، و آن اينست كه حروف مقطع اوايل سورههاى قرآن را پس از حذف مكررات آنها گرد آورى كرده است و گويد مجموع آنها چهارده حرف است كه عبارت ذيل را تشكيل ميدهند : الم يسطع نص حق كره ، و آنگاه شمارهء آنها را به حساب جمل بدست آورده است كه برابر با رقم هفتصد و سه است [ 1 ] و اين رقم را به مدتى كه از آخرين هزار سال پيش از بعثت پيامبر گذشته افزوده است و مجموع آنها را مدت ملت اسلام شمرده است .
سهيلى گويد : و دور نيست كه اين حساب از مقتضيات و فوايد حروف مزبور باشد و من ميگويم بودن آن « بر حسب گفته سهيلى » « دور نيست » اقتضا نمىكند كه ظهور كند و دليل آن نميشود كه بتوان بر آن اعتماد كرد .
و آنچه سهيلى را بچنين محاسبهاى وا داشته داستانى است كه در كتاب « سير » ابن اسحاق در حديث دو پسر اخطب ، دو تن از احبار [ 2 ] يهود آمده است و آن اينست كه ابو ياسر و برادرش حيى [ 3 ] ( پسران اخطب ) هنگامى كه از حروف مقطع قرآن
هامش
[ 1 - ) ] اين عدد مطابقت نميكند ، همچنين محاسبهء مترجم تركى نيز كه آن را نهصد و سى نوشته است درست نيست بلكه رقم 693 مطابق حروف مزبور است و آن موافق عدديست كه از يعقوب كندى ياد خواهد كرد ( حاشيهء چاپهاى مصر و بيروت ، از نصر هورينى ) . دسلان 903 آورده و در حاشيه متذكر شده كه بجاى : ( سبعمائة ) ( تسعمائة ) صحيح است و شايد رقم مترجم ترك هم 903 بوده است .
[ 2 - ) ] جمع حبر ( بكسر ح ) دانشمند جهود ( منتهى الارب ) .
[ 3 - ) ] حيى از ( ينى ) است و در نسخ ديگر ( حى ) .