و اصطلاحات روى آوردند و كتب حكما به زبان عربى ترجمه شد در اين باره بيشتر بسخنان ستاره شناسان ( منجمان ) اتكا كردند چنان كه در پادشاهى و دولتها و ساير امور عمومى از قرانها و در مواليد و مسائل و ساير امور خصوصى از طوالع هر يك كه عبارت از شكل فلك در هنگام حدوث آنهاست استفاده ميكردند .
و هم اكنون نخست مطالبى را كه اهل خبر درين باره آوردهاند ياد ميكنيم و سپس بسخنان ستاره شناسان ميپردازيم :
اما اهل اثر در بارهء مدت ملت ( اسلام ) [ 1 ] و بقاى دنيا بآثارى استناد دارند كه در كتاب سهيلى آمده است چه او از طبرى اخبارى نقل كرده كه نشان ميدهد مدت بقاى دنيا از آغاز ملت اسلام پانصد سال خواهد بود . و اين رأى بآشكار شدن كذب آن نقض گرديده است . و مستند طبرى در اين باره حديثى است كه از ابن عباس ، رض ، بدينسان نقل شده است : « همانا دنيا يك جمعه از روزهاى جمعهء آخرت است » و او براى اين موضوع دليلى نياورده است و راز آن ، و خدا داناتر است ، اينست كه اندازهگيرى مدت بقاى دنيا به حساب روزهايى كه خدا آسمانها و زمين را آفريده است ، يعنى هفت روز ، مىباشد و هر روز برابر هزار سال است بدليل قول خداى تعالى : « و همانا روزى نزد پروردگار تو چون هزار سال است از آنچه ميشماريد » [ 2 ] و گويد ( طبرى ) و در صحيح [ 3 ] آمده است كه رسول ( ص ) گفت : اجل شما در مقابل اجل كسانى كه پيش از شما بودهاند باندازهء مدت نماز عصر تا غروب خورشيد است . و فرمود : من با روز رستاخيز مانند اين دو مىباشم [ 4 ] ، و اشاره بانگشت سبابه و ميانه كرد . و مدت ميان نماز عصر و غروب خورشيد هنگامى كه سايهء هر چيز باندازهء دو برابر آن باشد قريب نصف يك هفتم است كه ما زاد انگشت ميانه نسبت به سبابه نيز همين است و بنابر اين مدت مزبور نصف يك هفتم تمام آن جمعه است كه پانصد سال باشد و مؤيد آن گفتار پيامبر ، ص ، است كه فرمود : هرگز خدا از آن ناتوان نخواهد بود كه مدت اين امت را نصف روز بتأخير اندازد . و اين نشان ميدهد كه مدت دنيا
هامش
[ 1 - ) ] از « ينى » در چاپهاى مصر و بيروت ( ملل ) غلط است .
[ 2 - ) ] وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ 22 : 47 .
سورهء حج ، آيهء ، 64 .
[ 3 - ) ] صحيحين : ( ك ) و ( ب ) و ( ا ) .
[ 4 - ) ] از « ينى » در ( ا ) : بعثت انا و الساعة . . .