و هر گاه جهانگشايىهاى اسلام بمنزلهء خارق باشد بايد آنها را از معجزات پيامبر خودمان ، ص ، بدانيم معجزاتى كه بسيار در ملت اسلام بظهور پيوسته است و امور عادى را با معجزات نمىسنجند و معجزه را دليل بر رد امور عادى و طبيعى نميآورند [ 1 ] .
فصل پنجاهم در اينكه در اواخر دوران فرمانروايى دولتها اجتماع توسعه مىيابد و مرگ و مير و قحطى و گرسنگى بسيار روى ميدهد
از آنچه در فصول پيش ياد كرديم ثابت شد كه دولتها در آغاز كار ناچار و خواهى نخواهى با مردم روش همراهى پيش ميگيرند و شيوهء اعتدال را از دست نميدهند و آن يا بسبب دين است ، اگر دولت در نتيجهء دعوت دينى تشكيل يافته باشد ، و يا به علت ملاطفت و خوشرفتارى و جوانمردى است كه مخصوص باديهنشينان است و دولتهاى تازه كار چون هنوز بر خوى باديهنشينى هستند اين خوى مقتضى بداوت طبيعى دولتها است . و هر گاه [ چنين دولتى ] با مردم همراه باشد و خوشرفتارى با رعيت را از دست ندهد رعايا اميدوار ميشوند و با جنبش و كوشش در راه تهيه كردن وسايل عمران و آبادانى تلاش ميكنند و در نتيجه اجتماع توسعه مىيابد و توالد و تناسل مردم افزون مىشود و چون كليهء اين امور بتدريج پيش ميرود از اين رو نتايج و آثار آنها لا اقل پس از يك يا دو نسل پديد ميآيد و پس از انقضاى دو نسل دولت به پايان عمر طبيعى خود نزديك مىشود و در اين هنگام اجتماع در نهايت توسعه و رشد مىباشد . و نبايد گفت چون در صفحات پيش يادآور شديم كه در اواخر دولتها تجاوز و ستمگرى و بد رفتارى نسبت برعايا معمول ميگردد اين موضوع با گفتهء پيشين معارض است بلكه اين اصل بكمال درست است و بهيچرو با آن منافى نيست زيرا در اين مرحله هر چند ستمگرى روى ميدهد و ميزان خراجها تقليل مىيابد ولى اثر آن از لحاظ
هامش
[ 1 - ) ] در چاپهاى مصر و بيروت پايان فصل چنين است : « و خدا سبحانه و تعالى داناتر است و كاميابى به اوست » .
در « ينى » نيز آخر فصل با اين ترجمه مطابق است .