فاسد در ميآميزد و هر گاه هوا كه بمنزلهء غذاى روح حيوانى است و همواره آن را استنشاق مىكند فاسد شود اين فساد بمزاج انسان راه مىيابد .
و اگر اين فساد قوى باشد بريهء انسان بيمارى سرايت مىكند و اين گونه بيماريها عبارت از انواع طاعونها ميباشند و عوارض آنها مخصوص بريه است .
و اگر فساد مزاج به آن حد افزون و قوى نباشد عفونت آن بسيار و دو چندان مىشود و انواع تبها در امزجه پديد ميآيد و بدن گرفتار بيمارى مىشود و سبب هلاك آدمى ميگردد . و علت بسيارى عفونتها و رطوبت فاسد در كليهء اين گونه حالات توسعهء اجتماع و افزايش جمعيت شهر در اواخر دوران فرمانروايى دولتهاست .
زيرا دولتها در آغاز كار با مردم شيوهء همراهى و خوشرفتارى پيش ميگيرند و مردم را از هر گزندى حمايت ميكنند و مالياتها آنقدر افزون نيست كه براى رعايا كمرشكن باشد و سبب آن آشكار است .
از اين رو در دانش حكمت در موضع خود ثابت شده است كه گشودگى خلأ و دشت ميان اجتماع ضرورى است [ يعنى ] بايد اجتماع و مناطق مسكونى بدشتها و نقاطى كه داراى هواى آزاد است پيوسته باشد تا تموج هوا آنچه را كه از فساد و گنديدگى بسبب در آميختگى با جانوران در شهر پديد ميآيد از ميان ببرد و هواى سالم و صحيح داخل شهر شود ، و نيز به همين سبب است كه مرگ و مير در شهرهاى پر جمعيت بدرجات بيش از نقاط ديگر است مانند مصر در مشرق و فاس در مغرب ، و خدا هر چه بخواهد مقدر مىكند .
فصل پنجاه و يكم در اينكه در اجتماع بشرى ناچار بايد سياستى به كار رود كه بدان نظم و ترتيب امور اجتماع برقرار شود
در چند جاى ديگر گذشت كه اجتماع بشرى امرى ضروريست و آن بمعنى عمرانيست كه ما دربارهء آن سخن ميگوييم و هم يادآور شديم كه در هر اجتماعى ناچار بايد رادع يا « وازع » و حاكمى باشد كه مردم بوى رجوع كنند ،