استقرار يافتهاند و به استيلا يافتن بر دولت مركزى طمع نمىبندند بلكه فرتوتى ( انحطاط و بحران ) دولت مركزى را فرا مىگيرد و از رسيدگى به آن گونه مناطق دور دست باز مىمانند .
گونهء دوم اينست كه از ملتها و قبايل مجاور طغيانگرى دست بانقلاب زند و يا از راه دعوت مردم ( بآيين خاصى كه آن را ميآورد ) نيرويى در گرد خود فراهم سازد ، چنان كه بدان اشاره كرديم ، و يا داراى لشكريان و عصبيتى بزرگ در ميان طايفهء خود باشد كه بدان عظمت يابد و آنگاه به ( نيروى ) ايشان به مقام بلند پادشاهى اهتمام كند ، در حالى كه قوم وى با خود در اين باره سخن گفته باشند بسبب بدست آوردن چيرگى بر دولت استقرار يافته همجوار و بويژه آگاهى از رسيدن آن دولت بمرحلهء فرتوتى ( انحطاط و بحران ) از اين رو قيام كنندهء مزبور بر خود وايل و تبارش لازم ميشمرد كه بر آن كشور استيلا يابد و بمطالبهء تاج و تخت آن بر ميخيزند تا آنكه پيروزى مييابند و وارث فرمانروايى و تاج و تخت آن كشور ميشوند .
[ چنان كه سلجوقيان با خاندان سبكتكين و خاندان مرينيان در مغرب با موحدان اين شيوه را پيش گرفتند و پيروز شدند و خدا بر امر خود غالب است ] [ 1 ] .
فصل چهل و نهم در اينكه دولت نو بنياد تنها از راه درنگ و بتأخير انداختن هنگام نبرد و پيروزى بر دولت كهن و استقرار يافته استيلا مىيابد نه بوسيلهء نبرد و پيكار
در فصل پيش ياد كرديم كه دولتهاى تازه بدوران رسيده و نوبنياد بر دو گونهاند : نوعى بوسيلهء فرمانروايان نواحى دور دست هنگامى تشكيل مىيابد كه سايهء نفوذ دولت از آن سرزمين برمىافتد و امواج قدرت آن بسرزمينهاى دور افتاده نميرسد و اغلب بنيان گذاران اين گونه دولتها چنان كه ياد كرديم طمع
هامش
[ 1 - ) ] وَ الله غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ 12 : 21 . سورهء يوسف ، آيهء 21 . قسمت داخل كروشه در چاپهاى مصر و بيروت نيست و فصل چنين پايان مىيابد : « چنان كه آشكار مىشود و خدا سبحانه و تعالى داناتر است » . آخر فصل در « ينى » هم مطابق « پ » است .