تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
و در مخارج طريق اقتصاد و ميانه روى را برميگزيند و نسبت به اموال مردم با پاكدامنى رفتار مىكند و از دقت فراوان در امر خراج ستانى و مهارت و هوشمندى در گردآورى ثروت و رسيدگى دقيق به حساب كارگزاران و حكام دورى ميجويد و در اين هنگام موجبى براى اسراف و مخارج بيحد و حصر يافت نميشود ، از اين رو دولت بگردآورى ثروت فراوان نيازى ندارد . ولى پس از چندى كه دولت بمرحلهء عظمت و استيلا و توسعه‌طلبى ميرسد بتجمل خواهى و ناز و نعمت ميگرايد و بدين سبب مخارج فزونى مييابد و در نتيجه مخارج سلطان و كاركنان دولت بطور عموم روز افزون مىشود بلكه اين شيوه بشهرستانها هم سرايت مىكند و موجب افزودن مستمريهاى لشكريان و وسايل معاش كارگزاران و اعضاى دولت مىشود آنگاه همچنان عادات و رسوم تجمل خواهى فزونى مىيابد و اسراف و ولخرجى بيش از پيش متداول ميگردد چنان كه در ميان رعايا نيز اين آداب و شيوه ها رواج مىيابد زيرا « مردم بر دين پادشاهانشان ميباشند » [ 1 ] و به عادات و رسوم آنان ميگروند و دولت و سلطان ناچار ميشوند بر بهاى كالاهاى بازرگانان و پيشه‌وران در بازارها باج بگذارند تا مگر ازين راه امر خراج بهبود يابد ، چه مشاهده ميكنند كه بر ثروت مردم شهرها و وسايل رفاه آنان افزوده شده است و دولت بدان ثروتها نهايت نيازمندى دارد تا آنها را در راه مخارج دستگاه سلطنت [ 2 ] و لشكريان به كار برد و باز عادات تجمل خواهى همچنان فزونى مىيابد و ميزان باجى كه ميگيرند نيز در برابر آنها وافى نميباشد . و دولت چون بمرحلهء عظمت رسيده و برعايا و زيردستان خود تسلط كامل دارد از اين رو از راه وضع باجهاى جديد يا پيشه كردن بازرگانى يا در بعضى از احوال تجاوزى بشبهه يا غير شبهه [ 3 ] ( باموال مردم ) ، بر ميزان ثروت خود مىافزايد و در اين مرحله به علت راه يافتن زبونى و فرسودگى و فرتوتى ( انحطاط ) بعصبيت و قدرت دولت سپاهيان نسبت بدولت گستاخ ميشوند و بيم آن ميرود
هامش
[ 1 - ) ] الناس على دين ملوكهم . [ 2 - ) ] ترجمهء كلمهء سلطان است كه در اينجا و در برخى از موارد ديگر بمعنى سلطه و تسلط است نه « پادشاه » . [ 3 - ) ] « او نقد » در چاپ ( ا ) غلط و صحيح بر حسب « ينى » او تعد است .