تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
بر حسب قدرت و وسعت اساسى آن تجزيه مىشود ، چنان كه ياد كرديم ، و كسانى عهده‌دار امور دولتهاى نوين ميشوند كه بهيچرو از عصبيت آن نواحى نيستند در حالى كه به اهل عصبيت آنجا و غلبهء معهودشان اذعان مىكنند . و اين حقيقت را ميتوان از دولت عرب در روزگار اسلام پند گرفت كه چگونه آن دولت در مرحلهء نخستين نفوذ و قدرت خود را تا اندلس و هند و چين توسعه داد و فرمان بنى اميه در همهء قوم عرب به علت عصبيت عبد مناف نافذ بود بحديكه سليمان بن عبد الملك از دمشق بقتل عبد العزيز بن موسى بن نصير در قرطبه [ 1 ] فرمان داد و فرمان او را رد نكردند و عبد العزيز را كشتند . ولى پس از چندى عصبيت بنى اميه بسبب آنكه بمرحلهء تجمل و ناز و نعمت رسيده بودند متلاشى شد و آن دودمان منقرض گرديد و بنى عباس بخلافت رسيدند و آنها هم به آزار بنى هاشم پرداختند و طالبيان را كشتند و آنها را متفرق ساختند و از اين رو عصبيت عبد مناف از هم گسيخت و عرب نسبت به آنان گستاخ شدند و فرمانروايان مرزها و نواحى دور ، مانند خاندان اغلبيان و مردم اندلس و ديگران ، داعيهء استقلال‌طلبى در سر كردند و دولت ايشان تجزيه شد . آنگاه خاندان ادريس در مغرب قيام كردند و بربرها يكى به علت اعتراف بعصبيت آنان و ديگرى بسبب مطمئن بودن از اينكه سپاهيان و نگهبانانى از دولت وجود ندارد كه با آنان بنبرد برخيزند ، دعوت ادريسيان را پذيرفتند و از آنان حمايت كردند . اينست كه هر گاه داعيان و مبلغانى در پايان فرمانروايى يك دولت در مرزها و نواحى دور دست قيام كنند و دعوت آنان را در آن نواحى بپذيرند و بتشكيل دولتى نايل آيند از اين راه دولت تجزيه مىشود و چه بسا كه اين وضع هنگامى كه نفوذ دولت مركزى نقصان پذيرد همچنان فزونى مىيابد تا آنكه به پايتخت هم ميرسد و از آن پس خواص و همراهان دولت به علت فرو رفتن در وسايل تجمل و ناز و نعمت زبون ميشوند و در نتيجه هلاك و مضمحل مىگردند و سرتاسر دولت تجزيه شده رو به سستى و زبونى مىنهد . و گاهى دولت مركزى پس از مراحل مذكور دير زمانى بجاى
هامش
[ 1 - ) ]Cordoua