ميماند و از عصبيت خاصى بىنياز مىشود چه آيين فرمانبرى در نهاد مردم قلمرو فرمانروايى آن جايگير شده و بمرور زمان و ساليان دراز فرمانبرى و تسليم بمنزلهء خوى و عادت آنان گرديده است و بىآنكه هيچيك از نسلهاى متأخر بينديشند آغاز و منشأ اين صبغت « آيين » تسليم چه بوده و بكدام علت رسوخ يافته است از آن پيروى ميكنند و هيچ انديشهاى جز تسليم در سر نمىپرورانند از اين رو دولت بسبب اين روش فرمانبرى مردم از نيروى عصبيتها بىنياز ميگردد و كافى است كه خدايگان دولت بسبب حصول بنيان گذارى دولت بسپاهيان مزدور و لشكريان حقوق بگيرى اكتفا كند و آنچه در نفوس ( مردم ) بطور عموم بسبب تسليم تأثير گذاشته نيز بدين منظور كمك مىكند چه همين كه كسى خيال نافرمانى يا سركشى و طغيان و خروج در سر بپروراند بيدرنگ تودهء مردم بانكار وى برميخيزند و با وى مخالفت ميكنند و قيام كننده نميتواند به منظور خود نايل آيد هر چند با تمام قوا بكوشد .
و چه بسا كه دولت در چنين شرايطى از گزند سركشان و قيام كنندگان به علت استوارى آيين تسليم و انقياد مردم نسبت بدان مصونتر و آسودهتر است و از اين رو مردم همچنان هيچگونه ستيزى بدل راه نميدهند و در ضمير هيچكس كوچكترين انحرافى از فرمانبرى خطور نميكند و چنين وضعى دولت را از فتنه و آشوبى كه بوسيلهء دستهها و عشيرهها پديد ميآيد به خوبى محفوظ ميدارد .
آنگاه دولت بر همين شيوه مدتى پايدار ميماند در حالى كه مانند حرارت غريزى در بدن كسى كه فاقد مواد غذايى است خود به خود و از ذات خودش رو بويرانى و سقوط ميرود تا آنكه واژگون شدن آن بوقتى كه خدا مقدر كرده منتهى مىشود و براى هر اجلى نوشتهايست و هر دولتى را نهايت و پايانى است ، و خدا شب و روز را اندازه مىكند [ 1 ] و اوست خداى يگانهء قهار [ 2 ] . و اما دربارهء خلل و گزندى كه از راه ثروت و مال بدولت راه مييابد بايد دانست كه دولت چنان كه گذشت در آغاز تشكيل به وضع باديهنشينى است و ازينرو نسبت برعايا خوى رفق و مدارا دارد
هامش
[ 1 - ) ] وَ الله يُقَدِّرُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ 73 : 20 . س 73 آ : 20 ( قرآن كريم ) .
[ 2 - ) ] اشاره به آ : 39 س 12 : الله الْواحِدُ الْقَهّارُ 12 : 39 .