آن را سست و متزلزل ميسازد و بجاى آنها نقطهء اتكاى نوينى از خواص و موالى و برگزيدگان نمكپرورده بدست ميآورد و از آنها عصبيت و نيروى جديدى تشكيل ميدهد ، ولى اين عصبيت نوين باندازهء عصبيت نخستين نيرومند نيست زيرا فاقد پيوندهاى خويشى و همبستگى خانوادگى است و ما در فصول گذشته ياد كرديم كه اهميت عصبيت و نيرومندى آن تنها بسبب خويشاوندى و همبستگى خانوادگى است چه خدا اين نيرو را در آن قرار داده است از اين رو خدايگان دولت از تيره و تبار و ياران طبيعى كه داراى حس غرور قومى هستند محروم مىشود و اين امر را خداوندان عصبيتهاى ديگر درك ميكنند و بطور طبيعى با او و خواص درگاهش گستاخى ميكنند و بستيز برميخيزند و در نتيجه خدايگان دولت آنان را نابود مىكند و يكى را پس از ديگرى بقتل مىرساند و در اين باره هر كدام از خدايگانان دولت از نخستين تقليد مىكند با آنكه مايهء هلاكت به دستههاى مزبور نيز نازل شده است و آن عبارت از تجمل و ناز و نعمت است كه آن را ياد آور شديم .
از اين رو به علت تجمل و كشتار نابودى و انقراض بر گروههاى آن دودمان استيلا مىيابد تا آنكه به كلى از صبغت « آيين » آن عصبيت خارج ميشوند و غرور ملى و جوش و خروش آن را از ياد مىبرند و صاحبان عصبيتهاى مذكور به صورت لشكريان مزدورى در مىآيند و بدين سبب تقليل مىيابند و در نتيجه لشكريانى كه بايد به مرزها و نواحى دور دست فرود آيند كاهش مىپذيرد از اين رو رعايا در مرزها نقض دعوت مىكنند و شاهزادگان و ديگر عناصر ناراضى بدان نواحى رهسپار ميشوند و با سركشان همراهى ميكنند چه اميدوار ميشوند كه در اين هنگام به منظور خويش ميرسند و مردمان نواحى دور از مركز و مرزها آنان را پشتيبانى خواهند كرد و از سوى ديگر يقين دارند كه به علت نقصان نيروى نگهبانى از تعرض لشكريان مصون خواهند بود و اين وضع همچنان رفته رفته دامنهدار مىشود و دايرهء مرزهاى دولت تنگتر ميگردد تا آنكه قيام كنندگان بنزديكترين نقاط پايتخت ميرسند و چه بسا كه در اين گونه شرايط دولت به دو يا سه دولت ديگر
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 570
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٧٠