تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
و عصبيت را ياد ميكنيم و سپس بشرح آسيب رسيدن به ثروت و خراج دولت ميپردازيم . و بايد دانست كه ، چنان كه ياد كرديم ، پايه گذارى و بنيان نهادن دولت تنها از راه عصبيت روى ميدهد و ناچار بايد عصبيت بزرگى وجود داشته باشد كه ديگر جمعيتها و عصبيتها را در پيرامون خود گرد آورد و همهء آنها از آن عصبيت بزرگ پيروى كنند و چنين عصبيتى از آن خدايگان دولت و ويژهء اوست كه طايفه و ايل و تبار وى باشد . و به همين سبب هنگامى كه [ بر حسب طبيعت كشوردارى ] [ 1 ] ، دولت بمرحلهء عظمت و توانگرى و تجمل خواهى ميرسد و خداوندان عصبيت را ريشه‌كن ميسازد نخستين بار خويشاوندان و عشيره و تبار خود را كه در مفاخر پادشاهى با او شركت ميجويند تار و مار مىكند و آنها را با خودكامگى و خشونتى بيش از ديگر كسان [ 2 ] از ميان برميدارد و بخصوص كه آنها به علت مكانتى كه دارند از ديگران توانگرتر و بيشتر در ناز و نعمت‌اند و از همهء مزاياى پادشاهى و ارجمندى و غلبه بهره‌مند ميشوند . از اين رو درين شرايط دو دشمن مخرب بر آنان مسلط ميگردد كه عبارتند از تجمل و قهر و تسلط و سپس اين قهر و تسلط سرانجام بقتل آنها منجر مىشود چه از بيمارى دلهاى [ 3 ] آنها هنگام رسوخ يافتن پادشاهى حالتى بخدايگان كشور دست ميدهد كه غيرت و رشكش نسبت به آنان به بيم و هراس تبديل مىيابد و مىانديشد مبادا بپادشاهى او گزند برسانند از اين رو در صدد هلاك و كشتن آنان بر ميآيد و آنان را به كشتار و اهانت و سلب نعمت و توانگرى كه بسيارى از آنها بدان خو گرفته‌اند گرفتار مىسازد . و بالنتيجه عصبيت خدايگان دولت بسبب تباهى آنان تباه مىشود و اين همان عصبيت بزرگى است كه دسته‌ها و گروه‌هاى ديگر را در گرداگرد آن متحد و يك دل كرده بود و آنان را به پيروى از آن وا مىداشت كه بدينسان اساس آن را مضمحل مىكند و بنيان
هامش
[ 1 - ) ] از « ينى » . [ 2 - ) ] « سوادهم » بجاى « سواهم » در ( ا ) غلط است در « ينى » « سواهم » [ 3 - ) ] اشاره به : في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ الله مَرَضاً 2 : 10 . سورهء بقرة ، آيهء 9 و چندين آيهء ديگر در سوره‌هاى مختلف قرآن كريم .