تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
آنها بچه سرنوشتى گرفتار ميشدند و چه بسا ديده مىشود كه عصبيت يك دودمان از ميان ميرود و آن وقت عظمت و شكوه پادشاهى در نفوس مردم جانشين آن مىشود و اگر اين عظمت و شكوه هم با ضعف عصبيت زايل شود ، آن وقت رعايا به علت از ميان رفتن اوهام عظمت و شكوه گستاخانه با دولت بستيز برميخيزند . از اين رو در چنين شرايطى تا حد امكان دولت خود را در پناه آن شكوه و عظمت حفظ مىكند تا امر پادشاهى بپايان آيد . و چه بسا كه در پايان دورهء فرمانروايى دولت نيرويى پديد مىآيد كه خيال ميكنند پيرى و فرتوتى از دولت مرتفع شده است و فتيلهء شمع آن نيرو آخرين جلوهء هنگام توانايى را نشان ميدهد چنان كه گويى يك شمع برافروخته از قدرت و توانايى ميدرخشد در صورتى كه شعله‌هاى مزبور آخرين تابشهاى آن قدرت است زيرا شمع نزديك خاموش شدن چشمكهايى مىزند كه مردم مىپندارند برافروختگى آن جاويد است در صورتى كه آن پرتوها و چشمكها نشانهء خاموشى آنست ، و از راز و حكمت خداى تعالى در آنچه بدان حكمت در عالم وجود مقدر كرده است غافل مباش ، و براى هر اجلى نوشته‌ايست [ 1 ] .

فصل چهل و هفتم در اينكه چگونه بدولت خلل راه مىيابد

بايد دانست كه بنيان كشور بر دو پايه استوار است كه ناچار بايد آن دو پايه در كشور وجود داشته باشد : نخست شوكت و عصبيت كه از آنها به سپاه تعبير ميكنند ، و دوم مال ( پول ) كه نگهدارندهء سپاهيان است و پادشاه همهء كيفيات و نيازمنديها و وسايل كشوردارى را بدان فراهم مىكند ، و هر گاه خللى بدولت راه يابد از اين دو اساس است . و ما نخست چگونگى خلل يافتن به سپاه
هامش
[ 1 - ) ] لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ 13 : 38 . سورهء رعد ، آيهء 38 .