بمرحلهء عظمت و نهايت فرمانروايى رسيد يكى از اعقاب ايشان ابو زكريا يحيى بن سلطان ابو اسحق ابراهيم چهارمين خليفهء آن دودمان در ممالك غربى قيام كرد و كشور تازهاى در بجايه و قسطنطنيه و ساير نواحى آن شهرها تشكيل داد كه فرزندانش پس از وى در آن كشور فرمانروايى داشتند و بدينسان يك دولت را به دو دولت تقسيم كردند . آنگاه جانشينان ابو زكريا بر تونس پايتخت كشور حفصيان استيلا يافتند و بعدها اين كشور ميان اعقاب آنان تقسيم شد و باز بار ديگر بر همهء نواحى استيلا يافتند و گاهى اين تجزيه به بيش از دو يا سه دولت منتهى ميشد و فرمانروايان كشورهاى مزبور برخى از اوقات از شاهزادگان وابسته به آن دودمان هم نبودند چنان كه همين وضع در دورهء ملوك طوايف اندلس و پادشاهان غير عرب مشرق و كشور صنهاجه در افريقيه نيز روى داده بود چنان كه در اواخر دولت صنهاجه در هر يك از قلاع افريقيه شخصى قيام كرده بود و باستقلال فرمانروايى ميكرد ، و ما در آينده بشرح آن خواهيم پرداخت [ 1 ] .
و همچنين وضع جريد و زاب در افريقيه كمى پيش از اين عصر بر همين منوال بود ، چنان كه اين قسمت را نيز ياد خواهيم كرد .
چنين است سرنوشت هر دولتى كه ناچار در آن عوارض فرسودگى و فرتوتى به علت تجمل خواهى و فرو رفتن در ناز و نعمت و بر افتادن نفوذ و تسلط آنان روى ميدهد و آن وقت شاهزادگان دودمان ايشان يا ديگر رجال دولت آنان كه بر امور مسلط ميباشند بتجزيهء كشور دست مييازند و در كشور ايشان دولتهاى گوناگونى تشكيل مىيابد ، و خدا وارث زمين و كسانى است كه بر آن هستند [ 2 ] .
فصل چهل و ششم در اينكه اگر فرتوتى و فرسودگى ( بحران و انحطاط ) بدولتى راه يابد بهيچرو بر طرف نميشود
در فصول پيش عوارضى را كه حكايت از فرسودگى و فرتوتى ( بحران
هامش
[ 1 - ) ] در چاپ ( ب ) كما تقدم ذكره غلط است .
[ 2 - ) ] اشاره به : إِنّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ من عَلَيْها 19 : 40 . سورهء مريم ، آيهء 41 .