به منظور تشكيل سلطنت يا رياستى نبود و كار آنان پيشرفت نمىكرد زيرا با عصبيت نيرومندى روبرو بودند .
سپس همين كه فرمانروايى امويان بسر آمد و عباسيان در فرمانروايى استقلال يافتند ، و آن هنگامى بود كه دولت عربى بمنتها درجهء غلبه و استيلا و توانگرى و ناز و نعمت رسيده بود و همين مرحله از كاستن نفوذ او در مرزها و نواحى دور حكايت ميكرد ، در چنين شرايطى عبد الرحمن الداخل ، باندلس يكى از نواحى دور دست دولت اسلامى رهسپار شد و در آن سرزمين سلطنتى بنيان نهاد و آن را از دولت عباسيان جدا كرد و دولت بزرگ اسلامى به دو دولت تجزيه شد .
آنگاه ادريس به مغرب شتافت و در آنجا قيام كرد و بربرهاى اوربه و مغيله و زناته دعوت او و پسرش را ، كه پس از وى شيوهء پدر را دنبال ميكرد ، پذيرفتند و به يارى آن دودمان برخاستند و سرانجام بر ناحيهء دو مغرب [ 1 ] استيلا يافت . سپس همچنان از نفوذ آن دولت در نواحى مرزى كاسته ميشد چنان كه اغلبيان در باز ايستادن از ايشان مردد و نگران گشتند [ 2 ] و آنگاه شيعه قيام كرد و قبايل كتامه و صنهاجه به پشتيبانى آنان برخاستند و بر افريقيه و مغرب و سپس بر مصر و شام و حجاز استيلا يافتند و همچنين ادريسيان را مغلوب ساختند و دولت را به دو دولت ديگر تجزيه كردند و درين هنگام دولت عربى بسه دولت تقسيم شد : يكى دولت عباسى در مركز عرب كه اساس و مادهء اسلام را تشكيل ميداد ، ديگر دولت بنى اميهء تازه در اندلس و آنها در آنجا فرمانروايى و خلافت پيشين خود را كه در مشرق داشتند بدست آوردند ، سوم دولت عبيديان ( فاطميان ) در افريقيه و مصر و شام و حجاز .
و اين دولتها همچنان پايدار بودند تا آنكه نزديك بيك زمان ، يا همه با هم ، منقرض شدند [ 3 ] .
همچنين دولت بنى عباس به چندين دولت ديگر تجزيه شد چنان كه [ در
هامش
[ 1 - ) ] مقصود از « دو مغرب » قسمتهايى هستند كه ممالك الجزيرهء غربى و مراكش را تشكيل ميدهند .
[ 2 - ) ] فاضطرت بجاى : فاضطرب ، در ( ا ) غلط است .
[ 3 - ) ] در صورتى كه عباسيان بسال 656 و امويان اندلس در سال 422 و فاطميان در سال 567 هجرى سقوط كردند ( دسلان ) .