تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 68

مساهمون:

صمقدمه ٦٨
براى وى بدست ميآوردند . در نتيجهء اين عمليات زيان بزرگى باوقاف وارد آمد و عقود و معاملات متزلزل شد . من در راه خدا اين شيوهء تزوير آميز و فساد را ريشه كن كردم بدانسان كه بر من خشم گرفتند و بكينه‌توزى با من پرداختند . آنگاه به كار مفتيان و قضات توجه كردم و ديدم اين گروه به كلى دور از بصيرت و اطلاع‌اند زيرا احكام ناسخ و منسوخ بسيار صادر ميكردند و متداعيان بدلخواه خود بر ايشان هر حكمى را كه ميخواستند القا ميكردند و پس از صدور يك حكم باز آن را نسخ مينمودند . در ميان آنان مردم فرومايه‌اى ديده ميشدند كه نه معلوماتى داشتند و نه بصفت عدالت متصف بودند ، ولى همين فرومايگان يكباره بىهيچ رنجى به مراتب فتوى دادن و مدرسى مىرسيدند و بر مسند قضاوت مىنشستند و بگزاف و باطل متصدى اين مقام ميشدند ، بىآنكه كسى آنها را سرزنش كند يا مقامى شايستگى آنان را گواهى دهد و لايق را از نالايق باز شناسد يا آنها را بدين سمت تعيين كند . زيرا فزونى جمعيت شهر ايجاب ميكرد كه بر عدهء اين گروه نيز افزوده شود و در نتيجه در چنين شرايطى قلم فتوى دهندگان در اين شهر آزاد بود و بطور لگام گسيخته فتوى ميدادند و به هيچ قيد و شرطى پابند نبودند و مدعيان گوناگون هر كدام متوسل بيكى از اين قضات ميشدند و بدلخواه خود حكمى بدست ميآوردند تا بدان بر طرف خويش غالب آيند و براى سركوب كردن وى از آن استفاده كنند . اين قاضيان نيز هيچكس را ناراضى از محضر خود بر نميگرداندند و بر حسب ميل او فتوى ميدادند و در نتيجه احكام و فتاوى ناسخ و منسوخ رواج مييافت و بيشتر متداعيان را در گرداب نزاع و كشمكش فرو ميبرد و در مذاهب چهارگانه اختلاف بيحد و حصر مىباشد و انصاف دشوار است و براى مردم عامى تشخيص شايستگى مفتى يا فتواى صحيح ممكن نيست و بنابر اين امواج اين افراطكاريها و خرابيها همواره و روز - افزون بالا ميرفت و كشمكشها و نزاعهاى مردم پايان‌پذير نبود . من راه حق را باز گفتم و نشان دادم و هوسبازان و نادانانى را كه قضاوت را بازيچهء خود ساخته بودند منع كردم و آنها را از اين مقامات دور ساختم و در ميان ايشان گروهى شياد يافتم كه از مغرب بمصر آمده بودند و با نيرنگسازى اصطلاحات پراكندهء علوم را از اينجا و آنجا التقاط ميكردند نه باستاد مشهورى منتسب بودند و نه آنها را در هيچ فنى تأليفى بود ، مردم را بازيچهء خود ميساختند و براى ربودن حقوق و اعراض آنان محاكمى منعقد ميكردند . . . » . ابن خلدون در خلال اين مدت از مراجعهء بتأليف خود نيز غافل نبود . وى چندين فصل بر كتاب خود افزود و بخصوص مباحث مربوط بتاريخ مشرق را توسعه داد و برخى از فصول و قسمتها را به مقدمه اضافه كرد و بعضى از فصول آن را به كلى تغيير داد سپس نسخه‌اى از آن را به ملك ظاهر تقديم كرد و منتظر بود نمايندگانى از سوى سلطان مزبور نزد سلطان مغرب بروند تا نسخه‌اى هم براى آن سلطان بفرستد و اين فرصت پيش آمد و نسخه‌اى را هم با نمايندگان مزبور به كتابخانهء سلطان فاس در جامع قرويين ارسال داشت و آن را به سلطان ابو الفارس عبد العزيز ارمغان كرد . گويا چاپ بولاق و چاپهايى كه از روى آن منتشر شده است مستند به اين نسخه باشد كه بنام نسخهء « فارسية » معروفست منسوب به سلطان « ابو فارس عبد العزيز » . گذشته از اين ابن خلدون چند بار از قاهره بشهرهاى ديگر سفرهاى كوتاهى كرده و گويا براى دريافت سهم خود از گندم اوقاف مدرسهء قمحيه هنگامى كه مدرس آن مدرسه بوده است به فيوم ميرفته است .