تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 67

مساهمون:

صمقدمه ٦٧
« پس از آنكه سلطان در بارگاه خود به من خلعت بخشيد و يكى از خواص بزرگ خود را مأمور كرد كه مرا بر مسند قضا در مدرسهء صالحيه بنشاند ، به وظايفى كه لازمهء اين مقام پسنديده بود قيام كردم و كوشش تمام براى اجراى احكام خدا به كار بردم و در اين راه نه از سرزنش بد انديشان مىهراسيدم و نه جاه و نفوذ صاحبان قدرت مرا از آن باز ميداشت ، بهر دو طرف دعوى به يك ديده مينگريستم و يكى را بر ديگرى ترجيح نميدادم و حق ناتوان را باز ميستدم و هر گونه شفاعت و وساطتى را كه از هر دو سوى برانگيخته ميشد رد ميكردم و شيفتهء آن بودم كه در شنيدن دلايل پايدارى كنم و در عدالت كسانى كه براى شهادت حاضر ميشوند دقت كامل مبذول دارم زيرا گواهان را گروهى تشكيل ميدادند كه نيكوكاران آنان با گنه‌كاران و پاكدامنان با ناپاكان در آميخته بودند و باز شناختن آنان از يك ديگر دشوار مينمود و حكام و قضات از انتقاد و اصلاح آنان خوددارى ميكردند و از مفاسد و بدكرداريهايى كه در ايشان سراغ داشتند چشم مىپوشيدند زيرا در پرتو اتكا و وابستگى به صاحبان قدرت و نفوذ عيوب و مفاسد خود را مزورانه پنهان ميساختند چه بيشتر آنان كه از آموزگاران قرآن و پيشنمازان بودند با شاهزادگان و اميران معاشرت ميكردند و با تلبيس و ريا خود را در نزد آنان در زمرهء عدول ميشمردند و در نتيجه اميران را ميفريفتند و هنگام قضاوت در محاضر از قدرت و نفوذ آنان براى تزكيهء خويش برخوردار ميشدند و در اين امر به آنان متوسل ميگرديدند و اعمال نفوذ ميكردند و در نتيجهء فساد و تباهى آنان بر مشكلات مردم افزود و بسبب تزوير و تدليس آنان انواع مفاسد در ميان مردم رواج گرفت ، و من بر قسمتى از اين تزويرها و نيرنگسازيها آگاه شدم و تبهكاران و رياكاران را مورد بازخواست قرار دادم و آنان را بشديدترين كيفرها رسانيدم . همچنين بر من جرح گروهى از گواهان ثابت شد و از اين رو آنان را از شهادت منع كردم و در ميان اين گروه محرران دفاتر قضات و كسانى كه در محاضر به كار توقيع احكام ميپرداختند نيز وجود داشتند . اين گروه در نوشتن دعاوى و طرز ثبت احكام و فتاوى در دفاتر مهارت داشتند و به همين سبب اميران و شاهزادگان آنان را به خدمت خود ميگماشتند و از وجود ايشان در عقود و معاملات خود استفاده ميكردند تا احكام را بنفع آنان در نهايت استحكام و مطابق كليهء شروط بنويسند و سود آنان را بر حق ديگران ترجيح دهند . و گروه مزبور به همين علت در ميان طبقهء خود داراى امتيازاتى شده و بر آنان برترى يافته بودند و با اين نفوذ و قدرت در نزد قضات نيز بهر گونه تزوير و خلاف كارى دست مييازيدند و آن را وسيلهء اعمال نفوذ خود در صدور احكام بنفع هر كس كه مايل بودند قرار ميدادند و مانع تعرض ايشان بكردارهاى ناپسند خود ميشدند . اين گروه اغلب عقود و معاملات رسمى و صحيح را نيز با تزوير و حيله از درجهء اعتبار ساقط ميكردند و راه‌هاى تزوير آميزى خواه از نظر فقهى و خواه از لحاظ طرز نوشتن آنها بدست ميآوردند و هنگامى به اين نيرنگها اقدام ميكردند كه پاى منافع صاحب قدرتى در ميان بود يا از طرف باخذ رشوه نايل ميآمدند و بخصوص اين گونه تزويرها را دربارهء اوقاف مجرى ميداشتند كه در شهر قاهره انواع گوناگون آن بيش از حد يافت مىشود و در نتيجهء نيرنگهاى آنان بر حسب اختلاف نظر قضات مذاهبى ( مذهب چهارگانهء حنبلى ، حنفى ، مالكى ، شافعى ) كه در شهر به كار قضاوت مشغول بودند در اوقاف مزبور خدشه وارد كردند و اعيان آنها نامعلوم گرديد و در بطلان وقف نامه‌ها كوشيدند . از اين رو هر كس ميخواست ملك وقفى را بخرد يا مالك شود اين گروه در محاضر موجبات معامله را فراهم ميساختند و فتوى و حكم قضايى را كه بازيچهء خود ساخته و سد حرام بودن تملك وقف را در هم شكسته بودند