عنايت و احترام سلطان زندگى ميكردم و زن و فرزند خويش را نيز بدان شهر آوردم تا از پراكندگى و جدايى رهايى يابند و در مرغزار نعمت سلطان مرفه بسر برند و ديگر از حركت و كوچ كردن از اين سوى بدان سوى منصرف شدم و در آن شهر رحل اقامت افكندم » .
اين عبارات نشان ميدهد كه سلطان براى آن مورخ وسايل زندگى مرفهى به حد وفور فراهم آورده بوده است .
ابن خلدون از آن پس در تونس از يكسو بتدريس علوم پرداخت و از سوى ديگر براى بپايان رسانيدن و تكميل تاريخ خود بمنابع لازم مراجعه ميكرد . درس او در عين اينكه مايهء شگفتى و حيرت طلاب شده و هيجان تحسين آميزى در ميان آنان پديد آورده بود ، حس حسد شيوخ و استادان قديم را نيز برانگيخته بود و بويژه حسد اين گروه بسبب تقرب و احترام روز افزونى كه ابن خلدون در بارگاه سلطان كسب كرده بود ، روز بروز فزونتر و شديدتر ميشد .
گويا سلطان بتاريخ شيفگتى خاصى داشته و از اين رو نسبت به كار و مطالعات ابن خلدون در اين باره اهتمام فراوانى مبذول ميداشته و او را به تعقيب بحث و تحقيق براى بپايان رسانيدن اين تأليف خطير تشويق ميكرده است .
سرانجام ابن خلدون در مدت اقامت در تونس تأليف خود را تمام كرد و نسخهاى از آن را نزد سلطان بارمغان برد . وى خود در اين باره ميگويد :
« تاريخ بربر و زناته را تكميل كردم و از تاريخ دو دولت ( امويان و عباسيان ) و ما قبل اسلام اخبارى را كه بدست آوردم نوشتم و نسخهاى از آن را تكميل كردم و آن را بكتابخانهء سلطان بردم » .
روز تقديم اين نسخه به سلطان در حضور وى قصيدهاى انشاد نمود و در آن سلطان را ستود و بكتابى كه بوى تقديم مىكرد اشاره نمود .
قصيدهء مزبور بسيار طولانى است و او در ترجمهء زندگى خود متجاوز از صد بيت آن را نقل كرده است [ 1 ] .
بدينسان ابن خلدون در تونس از كار عظيم خود فراغت يافت . ولى با اين همه هنوز هم وى از برخورد با مشكلات زندگى آسوده نشده بود زيرا حاسدان بمناسبات مختلف و شيوههاى گوناگون پيوسته در بارگاه سلطان نسبت بوى بسعايت و سخنچينى و تزوير ميپرداختند ولى با همهء اين نابكاريها سلطان همچنان او را گرامى ميداشت و به او معتقد بود و حتى او را در مسافرتها هميشه ملازم ركاب خود ميكرد .
ابن خلدون در اين هنگام بسن پنجاه رسيده بود و بفكر اداى فريضهء حج بود . اتفاق را در همان ايام « كشتيى متعلق به بازرگانان اسكندريه در بندر لنگر انداخته و بازرگانان آن را از كالاها و امتعه بارگيرى كرده بودند و ميخواستند بسوى اسكندريه رهسپار شوند » . ابن خلدون چنين فرصتى را مغتنم شمرد و « از اين رو نيت خود را نزد سلطان باز گفت و از وى خواهش كرد بوى اجازه دهد براى اداى فريضه با كشتى مزبور حركت كند » . سلطان با تقاضاى او موافقت كرد و ابن خلدون پس از چهار سال اقامت در آن شهر با آن كشتى عازم سفر حج شد و تونس را ترك گفت .
هامش
[ 1 - ) ] كتاب « التعريف بابن خلدون و رحلته شرقا و غربا ، ص 223 - 244 »