نسبت بتوسعهء آبادانى آن اندك به نظر ميآيد زيرا خرابى و نقصان هميشه بتدريج روى ميدهد و هر گاه به علت فراوانى نعمت و پهناورى و گونهگون بودن و فزونى مشاغل و كارها در يك شهرستان نقصان در آن نهان و ناپديد باشد و به نظر نيايد بىشك آثار آن رفته رفته پس از دير زمانى نمودار خواهد شد و گاهى هم ممكنست آن دولت متجاوز و ستمگر پيش از ويرانى شهرستانها واژگون گردد و دولت ديگرى روى كار آيد و بترميم خرابكارىها ( از نو ) بپردازد و در صدد اصلاح بر آيد و نقصانهاى نهان و نامرئى را از ميان ببرد چنان كه بهيچرو خرابى و نقصان احساس نشود . ولى چنين وضعى بندرت روى ميدهد .
و مقصود اينست كه پديد آمدن ويرانى و نقصان در اجتماع به علت ستمگرى و تجاوز ، چنان كه دلايل آن را ياد كرديم ، از واقعيات اجتناب ناپذير است و فرجام ناسازگار آن بدولتها باز ميگردد و نبايد گمان كرد كه ستمگرى چنان كه مشهور است تنها عبارت از گرفتن ثروت يا ملكى از دست مالك آن بدون عوض و سبب است بلكه ستمگرى مفهومى كلىتر ازين دارد و هر كس ثروت يا ملك ديگرى را از چنگ او بربايد يا او را به بيگارى گيرد يا بناحق از وى چيزى بخواهد يا او را باداى تكليف و حقى مجبور كند ، كه شرع آن را واجب نكرده ، چنين كسى ستمگر است .
بنابر اين خراجستانانى كه بناحق خراج ميگيرند و آنان كه بعنوان خراج بغارت رعيت ميپردازند و كسانى كه مردم را از حقوقشان باز ميدارند و كليهء غاصبان املاك بهر نحوهاى كه باشد همهء اينها ستمگرانند و فرجام بد همهء آنها بدولت باز ميگردد زيرا اجتماع و عمران كه بمنزلهء مادهء دولت بشمار ميرود ويران ميگردد چه آرزوها از مردم آن رخت بر مىبندد .
و بايد دانست كه مقصود شارع از تحريم ستمگرى همين حكمت و فلسفه است چه از ستم اجتماع بتباهى و ويرانى دچار مىشود و ويرانى و تباهى انقراض نوع بشر را اعلام ميدارد . و اين حكمت عمومى را شرع در همهء مقاصد
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: ابن خلدون
ص٥٥٥