تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
خراجگزاران و آباد كنندگان ديه‌ها و املاك از اين شيوه ستم رسيد و ناچار آنها هم املاك خود را فرو گذاشتند و از شهرها و مزارع خود رخت بربستند و به جاهاى دور يا سرزمينهايى كه دسترسى به آنها دشوار بود پناه بردند و سكونت گزيدند و از اين رو آبادانى اندك شد و ديه‌ها و املاك مزروعى ويران گرديد و بسبب آن ثروت و دارائى از ميان رفت و سپاهيان و رعيت تو هلاك شدند و پادشاهان همسايهء كشور تو چون آگاه شدند موادى كه پايه‌هاى كشور جز بدانها استوار نشود از كشور تو رخت بربسته است در كشور تو طمع بستند . و چون پادشاه اين سخنان را شنيد بكشور خود در نگريست و ديه‌ها و املاك را از چاكران درگاه خود بازستد و آنها را بخداوندان آنها باز گردانيد و آنها را به همان شيوه‌هاى پيشين بر انگيخت ، مردم بار ديگر به كار آبادانى آغاز كردند و ناتوانان نيرومند شدند از اين رو كشور آباد شد و در شهرها فراوانى نعمت پديد آمد و خراج‌ستانان ثروت فراوانى از مردم گرد آوردند و سپاهيان نيرومند شدند و دشمنان ريشه كن گرديدند و مرزها آكنده ( از مردان نيرومند ) شد . و پادشاه بتن خود بامور كشور عنايت كرد بدانسان كه در روزگار فرمانروايى او مردم نيكو حال شدند و در كشورش نظم برقرار شد . از اين حكايت بايد دريابى كه ستمگرى ويران كنندهء آبادانى و اجتماع است و نتايج ويرانى اجتماع و آبادانى كه عبارت از تباهى و تزلزل و سقوط است بدولت باز ميگردد . و نبايد از اينكه گاهى ديده مىشود در برخى از شهرستان‌هاى بزرگ متعلق بيك دولت تجاوز وجود دارد ولى در عين حال ويرانى هم بدان راه نيافته است ، ترديد به خود راه داد و گمان كرد اصلى كه ما آن را ياد كرديم منطقى نيست . بلكه بايد دانست كه اين وضع معلول تناسب ميان تجاوز و كيفيات و احوال مردم آن شهرستانست زيرا از اين رو كه آن شهرستان بزرگ است و آبادانى فراوان دارد و وضع عمران و آبادى و بهبود احوال مردم آن به حدى پهناور و فراوانست كه بشمار در نميآيد اينست كه نقصان و خرابى ناشى از تجاوز و ستمگرى