تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
و در اين باره ميتوان حكايتى را كه مسعودى در ضمن اخبار ايرانيان آورده در نظر گرفت و آن اينست كه : موبدان پيشواى دين آنان در روزگار بهرام پسر بهرام بطور كنايه پادشاه را از ستمگرى و غفلتى كه از نتيجهء آن عايد دولت مىشود ، نهى كرد و در اين باره مثالى از زبان جغد براى پادشاه آورد . چه هنگامى كه پادشاه آواز جغد را شنيد پرسيد آيا گفتار اين پرنده را ميفهمى ؟ موبدان گفت آرى : جغد نرى ميخواهد با جغد ماده‌اى جفت شود و جغد ماده شيربهاى خود را بيست [ 1 ] ده ويرانه شرط مىكند از ديه‌هايى كه در عصر بهرام ويران شده است . تا در آنها بنوحه‌سرايى و زارى پردازد و نر شرط ماده را پذيرفت و بوى گفت اگر فرمانروايى اين پادشاه ادامه يابد هزار ده ويران هم بعنوان تيول به تو خواهم بخشيد و چنين شرطى از هر خواستهء ديگر آسانتر است . [ 2 ] پادشاه از خواب غفلت بيدار شد و با موبدان خلوت كرد و مقصود او را در اين باره پرسيد . موبدان گفت : پادشاها : كشور ارجمندى نيابد جز به دين و فرمانبرى از خدا و عمل كردن باوامر و نواهى شريعت او و دين استوار نشود جز بپادشاهى و پادشاهى ارجمندى نيابد جز بمردان و مردان نيرو نگيرند جز به مال ( زر و سيم ) و به مال نتوان راه يافت جز بآبادانى و بآبادانى نتوان رسيد جز بداد . و داد ترازويى است ميان مردم كه پروردگار آن را بپاى داشته و براى آن قيم و نگهبانى بر گماشته است كه پادشاه است و تو اى پادشاه به ده‌ها و املاك مردم آهنگ كردى و آنها را از دست خداوندان و آباد كنندگان آن بازستدى كه خراجگزاران تواند و كسانى هستند كه مال از آنان ستده مىشود و سپس آن ديه‌ها و املاك را تيول درگاه‌نشينان و خدمتگزاران و مردم بىكاره ساختى از اين رو اين گروه آبادانى و دور انديشى را فرو گذاشتند و در اصلاح آنها نكوشيدند و بسبب نزديكى بپادشاه در پرداخت ماليات مزروعى با آنان مسامحه شد و بديگر
هامش
[ 1 - ) ] « ينى » ده قريه . [ 2 - ) ] نظامى اين حكايت را بدينسان به انوشروان نسبت مىدهد :شاه در آن ناحيهء صيدياب * ديد دهى چون دل دشمن خراب تنگ دو مرغ آمده در يك ديگر . . .