ميكرد كه سياست ويرا از دانش باز ميدارد و آرزو ميكرد كه بطور هميشگى دست از سياست بردارد تا بتواند با فراغ و آسودگى كامل بمطالعه و كسب دانش پردازد .
اين قلعهء دور افتاده با كاخى كه در آن برافراشته شده بود بهترين جايگاهى بود كه مىتوانست بآرزوى وى جامهء عمل پوشد . به همين سبب ابن خلدون مدت چهار سال در آن اقامت گزيد و در اين مدت با نشاط و فعاليت تمام به انديشه و تأمل فرو رفت و بتأليف پرداخت . او در اين مدت بتأليف تاريخ و نوشتن مقدمهء آن در عالم تنهايى و انزوا و در اين قلعهء دور افتاده آغاز كرد . وى در ترجمهء زندگانى خود روش كار خويش را در عباراتى كوتاه بدينسان ترتيب مىدهد :
« در آن قلعه فارغ از كليهء مشاغل و اعمال اقامت گزيدم و هنگام اقامت در آن بتأليف اين كتاب آغاز كردم و مقدمهء آن را بدين شيوهء شگفت كه در آن عالم تنهايى بدان رهبرى شدم تكميل كردم » . پس از بپايان رساندن مقدمه ، به نوشتن « اخبار عرب و بربر و زناته » اقدام كرد و خواهى نخواهى در چنان شرايطى مطالب را باتكاى محفوظاتش مىنوشت .
ليكن هنگامى كه بتدوين تواريخ رسيد ، دريافت كه اين كار را در اينجا نميتوان بپايان رسانيد و ناچار بايد به بعضى از كتب و منابع مراجعه كند كه جز در شهرهاى بزرگ بدست نميآيد .
او نميخواست بهيچيك از شهرهاى مغرب ميانه و دور كه صحنهء زندگانى سياسى او بود باز گردد از اين رو تصميم گرفت بتونس رهسپار شود و بدين سبب نامهاى بسلطان تونس نوشت و از وى براى بازگشت خود كسب اجازه كرد . ابن خلدون اين تصميم خود را بدينسان وصف مىكند : « در من تمايل به بازگشت نزد سلطان ابو العباس و مسافرت به تونس ، همان شهرى كه مركز سكونت و جايگاه آثار و قبور پدران من بود ، پديد آمد . از اين رو نامهاى بسلطان نوشتم و دربارهء بازگشت خويش به فرمانبرى وى و اقامت در تونس كسب اجازه كردم و در انتظار پاسخ بودم . ديرى نگذشت كه نامهاى از وى به من رسيد كه در آن شرايط آسودگى و تأمين مرا پذيرفته و مرا ببازگشت برانگيخته بود و بنابر اين مرغ دل براى سفر بپرواز در آمد » .
بدينسان ابن خلدون قلعهء ابن سلامه را پس از چهار سال انزوا و گوشهنشينى در آن ترك گفت .
در تونس
ابن خلدون پس از آنكه مدت بيست و شش سال دور از تونس بسر برده بود ، بار ديگر بدان شهر بازگشت و خواهى نخواهى مدتى پيش از آنكه وى وارد شهر شود آمدن او در ميان مردم شهرت يافته بود و از اين رو هنگام ورود وى هم از جانب سلطان و هم از طرف مردم بطور جداگانه مورد استقبال گرم و شايان توجهى واقع شد .
او در ترجمهء حال خود پذيرايى و استقبال سلطان را بدينسان وصف مىكند : « او را در خارج سوسه ديدار كردم ، ورود مرا درود گفت و مقدم مرا گرامى شمرد ، و در همدمى و انس با من بسيار علاقه نشان داد و در مهمات امور خويش با من بمشاوره پرداخت ، سپس مرا به تونس باز آورد و به فارح خدمتگزار خود دستور داد در شهر تونس براى من منزل و وسايل كافى زندگى از قبيل مقررى لازم و علوفه و جز اينها آماده سازد و منتهاى احسان را دربارهء من مبذول دارد . من در شعبان همان سال ( 1376 م ) به تونس بازگشتم و در سايهء رأفت و