تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
اظهار دارد بسرنوشتى گرفتار خواهد شد كه مايهء انهدام كشور و نابودى جان او گردد چه مجارى عادت بدان مىباشد . و از اين رو كه كشوردارى از اموريست كه رهايى از آن دشوار است بويژه هنگام بزرگ شدن حوادث ناگوار در دولت و تنگ شدن دايره آن و پديد آمدن آنچه از اين وضع روى مىدهد همچون : دور شدن از صفات بزرگ منشى و خصال نيكو از ميان اعضاى دولت و گراييدن آنان بخويهاى بد و ناشايست . و اما ، اگر آنكه اين پندار را در سر دارد از خواص و درگاه‌نشينان سلطان و خداوندان مناصب رفيع دولت او باشد ، كمتر ممكنست بگذارد چنين كسى از كشورش جان سالمى بدر برد : چه نخست آنكه پادشاهان معتقدند كه وابستگان و حاشيه‌نشينان و بلكه كليهء رعاياى آنها بمنزلهء بردگان‌شان ميباشند و از اسرار درونى آنان آگاه‌اند از اين رو اجازه نميدهند چنين كسانى خويش را از قيد بندگى و خدمتگزارى برهانند از بيم آنكه مبادا كسى بر احوال و اسرار ايشان آگاهى يابد و در اين بسيار بخل ميورزند . و هم غيرت و رشك به آنان اجازه نميدهد كه ببينند يكى از چاكران درگاه‌شان براى ديگرى خدمتگزارى مىكند چنان كه امويان اندلس خدمتگزاران درگاه خود را از اداى فريضهء حج هم منع ميكردند زيرا گمان ميبردند كه ممكن است بنى عباس آنها را از چنگ ايشان بربايند . از اين رو هيچيك از كاركنان درگاه امويان اندلس در تمام دورهء فرمانروايى ايشان حج نگزاردند و فقط هنگامى به خدمتگزاران دولتهاى اندلس اجازهء سفر حج داده شد كه امويان منقرض گرديدند و فرمانروايى بدست ملوك طوايف افتاد . دوم آنكه بفرض پادشاهان برهايى يكى از خدمتگزاران خود از قيد بندگى تن در دهند ، بهيچرو بوى روا نميدارند ثروت خود را از آن كشور خارج سازد چه همانطور كه معتقدند خود او يكى از اجزاى دولت آنان مىباشد ثروت ويرا هم جزو ثروت خودشان مىپندارند زيرا او جز در كشور ايشان و در سايهء جاه