عايد دولت ميگردد در ميان آنان تقسيم مىشود . و چنان كه در فصول پيش ياد كرديم پايهگذار و مؤسس هر دولتى براى استقرار اركان دولت به آنان نيازمند است . و به همين سبب رئيس آنان [ در امر خراج نسبت به توقعات فراوانى كه آنان دارند پرهيز مىكند و بجاى آن هدف غلبه جستن بر آنان و خودكامگى را مىجويد از اين رو او را بر ايشان شرف و بزرگى و هم بديشان نياز است ] [ 1 ] . و بجز مقدارى ، كه از نيازمنديهاى او هم كمتر است . از خراج براى خود سهمى بر نميدارد .
از اين رو حاشيهنشينان و چاكران درگاهش از قبيل وزيران و كاتبان و موالى اغلب تنگدست و بينوا هستند و جاه و جلال آنان نيز اندك و محدود است زيرا جاه ايشان به نسبت جاه مخدوم آنان است و چون اعضاى خاندان و عصبيتش عرصه را بر او تنگ ميكنند و در كارها بمداخله ميپردازند خواهى نخواهى دايرهء جاه و جلال او هم محدود است . و آنگاه كه طبيعت پادشاهى بمرحلهء عظمت و شكوه ميرسد و [ دايرهء فرمانروايى آن پهناورتر ميگردد ] و خدايگان دولت بخودكامگى نايل ميآيد و بر خويشاوندان و اعضاى قبيلهء خود چيره مىشود ، دست آنان را از امور خراج كوتاه مىكند بجز آنچه از ميان مردم براى ايشان قسمت مىشود و آنگاه بهره آنان تقليل مىيابد چون كفايت و نفع آنان در دولت اندك است و خدايگان دولت ( از مداخلهء ايشان در كارها ممانعت مىكند ) و بر آنها لگام مىزند ، و موالى و نمكپروردگان را در اداره كردن امور دولت و حل و عقد كارها با آنان شركت ميدهد .
اينست كه در اين مرحله كليهء درآمد خراج يا قسمت عمدهء آنها بتنهايى بخدايگان دولت اختصاص مىيابد و بگردآورى ثروت ميپردازد و آنها را براى روزها و پيش آمدهاى مهم اندوخته مىكند و ثروتى فراوان بچنگ ميآورد و خزاين و گنجينهها مالامال مىشود و دايرهء جاه و شكوهش وسعت مىيابد و بر ديگر خويشاوندانش چيره مىگردد و در نتيجهء قدرت او كليهء كاركنان درگاهش مانند وزير و كاتب و حاجب و مولى و شرطى ( رئيس پاسبانان ) نيز نيرومند ميشوند
هامش
[ 1 - ) ] از ( ينى ) .