تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 63

مساهمون:

صمقدمه ٦٣
سفر كند بدين اميد كه در آنجا وسايل زندگى آرام و بىدغدغه‌اى فراهم آورد . اما وى در اين هدف با مشكلات و گرفتاريهاى بسيارى روبرو شد كه پس از كوشش و تلاش فراوانى توانست بر آنها غلبه كند . هنگامى كه باندلس رسيد در غرناطه با سلطان ديدار كرد و در آغاز امر با پذيرايى گرم و نوازش بسيارى روبرو شد ولى اين گرمى دير زمانى نپاييد زيرا فرمانروايان مغرب از سفر ابن خلدون باندلس آسوده نبودند و بسيار نگرانى داشتند كه مبادا وى در آنجا باقداماتى دست يازد كه در شرايط بحرانهاى دولتى اخير مغرب موجب قطع روابط دوستانهء آنان با بنى احمر شود . به اين سبب از سلطان مزبور درخواستند او را به مغرب باز گرداند اما سلطان در آغاز كار به اين درخواست پاسخ موافق نداد و از اين امر امتناع ورزيد ولى رجال سلطان مغرب براى اقناع او وسيلهء مؤثرى بدست آوردند بدين ترتيب كه براى وى روابط دوستانهء ديرين ميان ابن خلدون و لسان الدين خطيب را تذكر دادند و گفتند همين روابط سبب شده است كه لسان - الدين نسبت بسلطان بىمهرى پيشه كرده و مغضوب شده است . بالنتيجه سلطان مقرر داشت كه ابن خلدون به مغرب ميانه تبعيد شود ، و بر حسب اين فرمان ابن خلدون از راه دريا به بندر هنين رفت . اين بندر جزو قلمرو سلطان تلمسان بود و در آن هنگام ابو حمو سلطنت تلمسان را بر عهده داشت . سوابق ابن خلدون با اين سلطان او را در معرض خطر شديدى قرار ميداد ولى ابو حمو چون در نظر داشت بر بجايه استيلا يابد و با خود مىانديشيد از ابن خلدون در اين منظور استفاده كند ، از اين رو گذشته را از ياد برد و ابن خلدون را به حال خود گذاشت و مدتى متعرض وى نشد سپس او را نزد خود خواند و از وى درخواست كرد به محل قبايل دواوده برود و قبايل مزبور را به يارى او متحد كند و به خدمت وى برانگيزد . ابن خلدون از اين پيشنهاد اندوهناك شد زيرا تصميم گرفته بود براى هميشه از ميدان زندگى سياسى خارج شود و به كار مطالعه و تحقيقات علمى بپردازد ولى صلاح نديد نيت باطنى خود را بسلطان باز گويد بلكه به ظاهر درخواست او را پذيرفت و بنام پيوستن بعشاير و بر انگيختن آنان به خدمت سلطان از شهر خارج شد ولى همين كه چند منزل دور شد و بنزديك منداس ، متعلق به اولاد عريف ، رسيد نزد آنان شتافت و اين قبايل او را « از روى مردانگى مخفى ساختند » و نزد سلطان وساطت كردند كه ويرا معذور بدارد و اجازه دهد عائلهء وى از تلمسان بناحيهء آنان منتقل شوند . اين وساطت ببهترين وجهى انجام گرفت و در نتيجه ابن خلدون با خانواده‌اش در قلعهء ابن سلامه سكونت گزيد .

در قلعهء ابن سلامه

انتقال ابن خلدون به اين قلعه بمثابهء پايان زندگى سياسى او بشمار ميرود . قلعهء مزبور در محل سوق الجيشى مهمى يعنى بر فراز قلعهء بلندى بنيان نهاده شده و از بلندى بر تمام دشتهاى مجاور كه بسرزمينهاى دور امتداد مىيافت مشرف بود . اين قلعه پناهگاه شيوخ اولاد عريف بشمار ميرفت و بسيار از شهرها جدا و دور بود . ابن خلدون هنگامى كه به اين قلعه رسيد چهل و دو سال عمر داشت و مدت درازى از زندگانى خود را كه پر از حوادث و انقلابات دشوار بود پشت سر گذاشته بود . او در خلال اين زندگانى سياسى نيز از مطالعه و دانش دست نكشيده بود ولى احساس