تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
و ابو بكر صيرفى شاعر لمتونه و مردم اندلس در ضمن اشعارى كه تاشفين بن على بن يوسف را ميستايد ببسيارى از اين مطالب اشاره كرده و در ستايش تاشفين پايدارى او را در جنگى كه خود ديده است وصف مىكند و امور مربوط بجنگ را به صورت اندرزها و تحذيرها بوى يادآورى مىكند چنان كه خواننده را بشناختن بسيارى از نكات مربوط بسياست جنگ متوجه مىسازد : اى مردم نقابدار ! كيست از ميان شما آنكه پادشاه دلاور بخشنده و جوانمرد بيدار دل است ؟ و كيست آنكه دشمن به دو مكر ورزيد و بتاريكى بر او تاخت چنان كه همه بپراكندند ولى او همچنان استوار و پا بر جاى ماند ؟ سواران بر او ( يا از او ) ميگذرند ، و چاكاچاك نيزه آنها را از ( يارى ) او باز ميدارد ولى وفادارى آنان را توبيخ مىكند پس ( به يارى او ) باز مىگردند . و شب هنگام بسبب تابندگى كلاه‌خودهاى آهنين گويى بامداد است كه بر سرهاى سپاهيان ميدرخشد . اى فرزندان صنهاجه ! چگونه هراسناك شديد در صورتى كه شما همواره در هنگام ترس و جنگ پناهگاه همگى بوديد ؟ و از تاشفين روى بر تافتيد با اينكه اگر بخواهد در شما جاى كيفر هست ( سزاوار كيفر هستيد ) . او مردمك چشمى است كه پلك آن حفظش نكرد و قلبى است كه دنده‌ها آن را تسليم كرد ( از نگاهداريش دست برداشت ) . شما بجز شيران بيشهء « خفية » نيستيد ، و همه براى هر جنگ و حادثهء ناگوارى مراقب و هشيار ميباشيد . اى تاشفين ! براى خيانت شبانهء سپاهيانت و بهانهء دفاع ناپذيرشان دادگاه عدالت بر پاى دار . و هم او در اين قصيده دربارهء آيين جنگ گويد : از آيين سياست نكاتى به تو ارمغان ميدارم كه پيش از تو پادشاهان ايران بدانها شيفته بودند .