حمله اطمينان بخشتر و براى صيانت از غافلگير شدن و هزيمت بهتر ميدانند چنان كه نتايج آن بر همه معلوم است .
ولى دولتهاى همزمان ما به كلى از آن غفلت كردهاند و بجاى آن چارپايان باربرى را كه بارها و خرگاههاى ايشان را مىبرند برگزيدهاند و آنها را بمنزلهء ساقه در دنبال سپاهيان قرار مىدهند و بهيچرو از سودى كه فيل و شتر دارد بهرهمند نميشوند . به همين سبب لشكريان همواره در معرض هزيمت و آمادهء فرار از نبردگاهها هستند .
و كليهء نبردهاى آغاز اسلام به صورت لشكركشى و جنگ منظم بود و هر چند تازيان بشيوهء جنگ و گريز عادت داشتند ولى دو امر آنان را بجنگهاى لشكركشى وادار ميكرد :
نخست آنكه دشمنان ايشان بشيوهء لشكركشى پيكار ميكردند و آنها هم ناچار بودند با همان شيوه پيكار كنند .
دوم اينكه تازيان آن روزگار در راه جهاد جانسپارى ميكردند زيرا بشكيبايى و تحمل در اين راه شيفته بودند و نيز بدان ايمان راسخى داشتند و در جنگ لشكركشى بهتر ميتوان جانسپارى كرد . و نخستين كسى كه در جنگها شيوهء صف را فرو گذاشت و به تعبيهء كردوسها همت گماشت مروان بن حكم بود كه در پيكار با ضحاك خارجى و پس از آن با خيبرى [ 1 ] اين شيوه را برگزيد . طبرى هنگامى كه از كشته شدن [ 2 ] خيبرى ياد مىكند ميگويد : خوارج شيبان بن عبد العزيز يشكرى ملقب به ابو الدلفا را بسردارى خويش برگزيدند ، مروان از آن پس با ايشان بشيوهء كردوسها پيكار كرد و روش صف را از آن روز باطل كرد . انتهى .
پس رفته رفته به علت ابطال صف جنگ لشكركشى فراموش شد ، آنگاه صفوف پشت نبردگاه از يادها رفت و متروك گرديد از اين رو كه دولت بمرحلهء توانگرى و ناز و نعمت رسيد . و سبب آن اينست كه دولتها هر گاه در مرحلهء باديهنشينى و چادرنشينى بسر ببرند داراى شتران بسياراند و بر تعداد آنها مىافزايند
هامش
[ 1 - ) ] ( ن . ب ) : جبيرى .
[ 2 - ) ] از « ينى » .