تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
مىدادند ] [ 1 ] . و علت اين تقسيمات چنان بود كه چون شمارهء سپاهيان آنان بيش از حد فزونى مىيافت و آنها را از نواحى مرزى و دور گرد ميآوردند و اين امر موجب مىشد كه اگر در ميدان با دشمن در ميآميختند و با يك ديگر به نيزه زدن و زد و خورد مىپرداختند همديگر را نشناسند و به علت نشناختن « لشكريان دوست از دشمن » بيم آن مىرفت كه ضربات آنان بر خودشان فرود آيد . به همين سبب لشكريان را گروه گروه تقسيم ميكنند و دسته‌هايى را كه از يك ناحيه هستند و يك ديگر را ميشناسند در يك گروه گرد ميآورند و آنها را بروشى كه با ترتيب طبيعى سازگار است در جهات چهارگانه منظم و مرتب ميكنند و فرمانده كل سپاهيان خواه سلطان يا سپهسالار در قلب سپاه جاى ميگيرد و اين ترتيب را « تعبية » مينامند و شرح آن در تواريخ ايران و روم و دو دولت صدر اسلام ( امويان و عباسيان ) ياد شده است . و در پيشاپيش پادشاه لشكر مستقل و منظمى ترتيب ميدهند كه داراى سردار و بند ( رايت ) ( و شعار ) [ 2 ] مخصوص به خود مىباشد و آن را « مقدمة » ميخوانند . و در سمت دست راست وى لشكر ديگرى موسوم به « ميمنة » و در دست چپ او لشكرى بنام « ميسرة » قرار ميدهند . آنگاه لشكر ديگرى در دنبال اين سپاه جاى دارد كه آن را « ساقة » مينامند و پادشاه و همراهان او در مركز اين چهار لشكر جاى ميگيرند و جايگاه او را « قلب » ميخوانند . و همين كه اين ترتيب استوار يا تعبيه پايان يابد آنگاه لشكركشى [ 3 ] آغاز ميگردد و تعبيهء مزبور از لحاظ فاصله و مسافت ميان هر دو لشكر جنگ آور ( مقدمه و ساقه ) ممكنست باندازهء يك چشم‌انداز باشد يعنى جايى كه چشم كار مىكند يا مسافت دورترى كه حداكثر آن يك يا دو روز راه باشد يا هر گونه كه مقتضيات و كيفيت سپاهيان از لحاظ كمى و فزونى ايجاب كند . و اين كيفيت را
هامش
[ 1 - ) ] قسمت داخل كروشه در نسخهء ( پ ) نيست . [ 2 - ) ] در « ينى » و چاپ ( پ ) نيست و گويا بغلط در چاپهاى مصر و بيروت آمده است . [ 3 - ) ] ترجمهء كلمهء « زحف » است كه در لغت بمعنى خزيدن و طرز راه رفتن كودكان است كه پيش از به راه آمدن شكم خيز ميكنند و حركت سپاه گران را كه از دور راه رفتن آنان به نظر نمىآيد و گوئى بر زمين ميخيزند و كشيده ميشوند « زحف » ناميده‌اند . صاحب منتهى الارب زحف را بمعنىهاى : لشكر رونده بسوى دشمن ، جهاد و لشكر گران ترجمه كرده است .