تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
در اين گونه دولتها بدعاگويى مجمل و ابهام آميز دربارهء « ولى امور مسلمانان » قناعت ميكنند و نام معينى را بر زبان نميآورند و اين گونه خطبه‌ها را كه بدين شيوه « ولى مسلمانان » را دعا كنند « عباسى » مينامند و آن را چنين تعبير ميكنند كه هر دعاى مجمل و مبهمى بر خليفه عباسيان شامل مىشود زيرا نوعى تقليد از روش پيشين است و ديگر بيش از اين توجه و اعتنا به شخص معينى ندارند و از كسى بصراحت نام نميبرند . چنان كه حكايت كنند يغمراسن بن زيان بنيان گذار [ 1 ] دولت بنى عبد الواد مغلوب امير ابو زكريا يحيى بن ابو حفص شد و تلمسان از چنگ وى بيرون رفت و سپس بار ديگر بشرايطى فرمانروايى تلمسان به خود او واگذار شد و يكى از آن شرايط اين بود كه در تمام شهرهاى قلمرو فرمانروايى وى نام امير ابو زكريا را در منابر هنگام خطبه ياد كنند ، يغمراسن گفت : اين [ 2 ] چارپايه‌هاى ( منبرهاى ) خودشان است هر كه را ميخواهند بر آنها ياد كنند . همچنين فرستادهء مستنصر خليفهء تونس از بنى ابو حفص و سومين پادشاهان آن دودمان نزد يعقوب بن عبد الحق بنيان گذار دولت بنى مرين آمد ، و بعضى از روزها از حضور در نماز جمعه تخلف كرد . برخى از كسان به يعقوب گفتند علت آنكه فرستادهء خليفه در نماز جمعه حاضر نميشود اينست كه در خطبه نام سلطان را بر زبان نميآورند . از آن پس يعقوب اجازه داد مستنصر را دعا كنند و همين امر سبب شد كه آن دودمان بدعوت و تبليغ براى خليفهء مزبور همت گمارند . چنين است كيفيت دولتها در آغاز تشكيل و بسر بردن در مرحلهء سادگى و خشونت و باديه‌نشينى . ولى همين كه ديدگان آنان در سياست گشوده شود و به پيرامون كشور خود درنگرند و بكمال رنگ آميزيهاى شهرنشينى و معانى بزرگ منشى و شكوه و جلال تمدن پى ببرند آن وقت همت ميگمارند كه همهء اين نشانها و زيورها را بدست آورند و در آنها بتفنن و تنوع پردازند و به آخرين
هامش
[ 1 - ) ] در چاپ ( ك ) بغلط بجاى « ماهد » معاهد و در چاپ مشكول بيروت ( عاهد ) است . [ 2 - ) ] در برخى از نسخ بغلط بجاى : ( تلك ) ( ذكر ) آمده است .