تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
است . و خدا حق را بكلمات خود ثابت مىكند [ 1 ] . و همچنين معلومست كه اوقيهء شرعى بجز اوقيه‌ايست كه در ميان مردم متداولست زيرا اوقيهء اخير در هر سرزمين و كشورى با ديگرى تفاوت دارد ليكن اوقيهء شرعى بطور ذهنى يكسانست و هيچ گونه اختلافى بدان راه نيافته است . و خدا همه چيز را آفريد پس تقدير كردش تقدير كردنى [ 2 ] .

انگشترى يا مهر ،

و اما محافظت مهر يا انگشترى ( خاتم ) از جملهء پايگاه‌هاى پادشاه و وظايف دولتى است و مهر زدن برنامه‌ها و چكها از جانب پادشاهان پيش از اسلام و پس از آن معروفست . و در صحيحين [ 3 ] آمده است كه پيامبر ، ص ، ميخواست نامه‌اى بقيصر بنويسد ، بوى گفتند مردم غير عرب نامه‌اى را كه مهر نشده باشد نمىپذيرند ، از اين رو پيامبر انگشترى از سيم برگزيد و بر روى نگين آن نگاشت : « محمد رسول خدا است » ( محمد رسول الله ) . بخارى گويد سه كلمهء مزبور را در سه سطر قرار داد و بدان نامه را مهر كرد و هم گويد : هيچكس را نشايد كه مثل آن را نقش خاتم كند . و ابو بكر و عمر و عثمان ( هر يك در زمان خلافت خود ) آن را در انگشت كردند . ولى پس از چندى مهر مزبور از دست عثمان در چاه اريس [ 4 ] فرو افتاد . و آن چاه آب فراوان [ 5 ] داشت و قعر آن معلوم نشد از اين رو عثمان اندوهگين گشت و آن را بفال بد گرفت و مهر ديگرى نظير آن بساخت . و در كيفيت نقش [ اين مهر ( خاتم ) ] [ 6 ] و مهر كردن بدان چند وجه است زيرا خاتم بر زيورى اطلاق مىشود كه آن را در انگشت ميكنند و كلمهء « تختم » بمعنى در انگشت كردن انگشترى نيز از همان ريشه است و هم خاتم بر معنى : نهايت و پايان يافتن نيز اطلاق مىشود ، چنان كه گويند « ختمت الامر » يعنى امر را پايان دادم ، و « قرآن را ختم كردم » و « خاتم پيامبران » و « خاتمهء امر » نيز از
هامش
[ 1 - ) ] يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ 8 : 7 . سورهء الانفال ، آيهء 7 . [ 2 - ) ] خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيراً 25 : 2 . سورهء الفرقان ، آيهء 2 . [ 3 - ) ] مقصود صحيح بخارى و صحيح مسلم است . [ 4 - ) ] اريس ( بفتح همزه ) چاهيست بمدينة نزديك مسجد قبا ( منتهى الارب ) . [ 5 - ) ] از « ينى » در چاپهاى مصر و بيروت : آن چاه كم آب بود . [ 6 - ) ] از « ينى » در بولاق ( ذلك ) نيست و صحيحتر است .
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى ) — صفحة 505 | ابن خلدون / محمد پروين گنابادى